در اختلالات شخصیت افراد مبتلا در روش فکر کردن درباره خود و محیط اطرافشان انعطاف ناپذیرند. این انعطاف‌ناپذیری می‌تواند منشا ناسازگاری اجتماعی و شغلی این افراد باشد. البته رفتارهای آن‌ها می‌تواند منشا پریشانی برای خود آن‌ها و دیگران نیز ‌باشد.

 
اختلالات شخصیت اساسا اختلال‌های صفات هستند و در گرایش‌ فرد به درک پاسخ‌ دهی به محیط به شیوه‌های ناسازگارانه انعکاس می‌یابند. افراد مبتلا به اختلالات شخصیت کمتر از افراد مبتلا به سایر اختلالات روانشناختی به دنبال درمان هستند. چرا که در مورد رفتار غیرانطباقی خود، احساس ناراحتی و اضطراب نمی‌کنند. این اختلالات معمولا در نوجوانی یا اوایل جوانی شروع می‌شوند و در طول زمان ثابت هستند.

انواع اختلالات شخصیتت


1. شخصیت اسکیزوئیدی/منزوی (عدم علاقه مکرر به ارتباط های بین فردی، سردی هیجانی ):

در کسانی تشخیص داده می‌شود که عمری را در کناره‌گیری از اجتماع گذرانده‌اند. احساس ناراحتی آن‌ها در روابط اجتماعی، درونگرایی، و عواطف محدود و کند آن‌ها قابل توجه است. شخصیت‌های اسکیزوئید در نظر دیگران افرادی مردم گریز، منزوی یا تنها هستند.

 

2.شخصیت اسکیزوفرنی گونه (رفتار هیجانی و اجتماعی مکررا نامناسب یا بازداشته، شناخت های انحرافی، گفتار نامنسجم):

شخص مبتلا به این اختلال کسی است که حتی در نظر مردم عادی هم عجیب و غیرعادی است. عقاید انتساب، اشتباه حسی و مسخ واقعیت، قسمتی از دنیای روزمره این بیمار است.

 

3.شخصیت مرزی/بینابینی (ناپایداری مزمن در خلق و روابط با دیگران و خود نگری، تکانشگری زیاد ویرانگر):

بیماران مبتلا به این اختلال در مرز بین نوروز و سایکوز قرار گرفته و با بی‌ثباتی فوق‌العاده عاطفه، خلق، رفتار، روابط شیئی و تجسم نفس مشخص هستند.

 

4.شخصیت هیستریایی/نمایشی (نیاز شدید و مزمن به توجه و تایید دیگران-از راه رفتار نمایشی، اغواگری و وابستگی):

با رفتار پرزرق و برق و نمایشی و برونگرا در اشخاص هیجانی و تحریک‌پذیر مشخص است. در کنار ظاهر پرزرق و برق این افراد غالبا ناتوانی برای برقراری وابستگی‌های عمیق و دیرپا وجود دارد.

 

5.شخصیت نارسیستیک/خودشیفته (خود بزرگ پنداری و بی اعتنایی و زیر پا گذاشتن مکرر نیازهای دیگران، بهره کشی از دیگران و رفتار تبختر آمیز):

این افراد با احساس عمیق اهمیت شخصی، احساسات خود بزرگ‌ بینی و به نوعی بی‌نظیر بودن مشخص هستند.

 

6.شخصیت اجتنابی/دوری گزین/مردم گریز (اجتناب از تعامل های اجتماعی و  محدود ساختن آنها به سبب نگرانی مزمن از انتقاد شدن):

این افراد نسبت به ترک شدن و مورد انتقاد قرار گرفتن بی‌نهایت حساس هستند و به همین دلیل به زندگی بدون روابط روی می آورند. با وجود این چنین افرادی نه خجالتی هستند و نه غیراجتماعی، و علاقه شدید برای داشتن همنشین نشان می‌دهند.

 

7.شخصیت وابسته (خود باختگی گسترده، نیاز به مراقبت شدن و ترس از طرد شدن):

افراد مبتلا به این اختلال، به طور مشخص برای احتیاجات خود بر دیگران متکی هستند. از دیگران توقع دارند که مسئولیت مسائل مهم زندگی آن‌ها را به عهده بگیرند، فاقد اعتماد به نفس هستند و در تنهایی اگر از زمانی کوتاه تجاوز کنند احساس نارضایتی شدید می‌کنند.

 

8.شخصیت پارانوئیدی/بدبین (بی اعتمادی گسترده و مکرر به دیگران به صورت نابجا و ناروا ):

افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید همواره نسبت به انگیزه‌های دیگران بدگمانند، آن‌ها در حالی که قادر به انجام دادن وظایف خود هستند و روان‌پریش نیستند، همواره گرفتار بی‌اعتمادی عمیق‌اند. این افراد اهل جرو بحث، خشک و عصبی‌اند، مسئولیت‌ احساسات خود را نپذیرفته‌ و آن را به دیگران نسبت می‌دهند. به نظر می‌رسد که آن‌ها آماده حمله کردن هستند. آن‌ها به اغراق کردن تمایل دارند، به این‌که از کاه کوه بسازند و انگیزه‌های پنهان و معانی خاصی در رفتار غیرمغرضانه دیگران بیابند. تقریبا همه آن‌ها نگران نوعی آسیب‌ دیدن و سوء استفاده از جانب دیگران هستند. مبتلایان به این اختلال به کرات وفاداری و قابل اعتماد بودن دوستان و بستگان و همسر خود را مورد پرسش قرار می‌دهند. دارای هوش خوب و حافظه عالی و جزئی نگر و دقیق هستند.

 

9.شخصیت وسواسی (انعطاف ناپذیری و خشکی شدید در کارها و روابط اجتماعی، کمال گرایی افراطی ):

دراختلال شخصیت وسواسی نیز فرد بسیار کمال گرا و منطقی و اخلاقی می‌باشد و کار را بر تفریح و ارتباطات اجتماعی ترجیح می‌دهد. این مساله علت تنهایی و کناره‌گیری ازجمع در مبتلایان به اختلال شخصیت وسواسی به شمار می‌رود.



10.شخصیت سوسیوپاتی/جامعه ستیز/ضداجتماعی (تکانشی، رفتار خالی از عطوفت و بی اعتنا به دیگران، ارج نگذاردن بر هنجارهای اجتماعی):

میزان احساس مسئولیت، رعایت اخلاقیات یا ملاحظه حقوق و خواسته های دیگران در افراد مبتلا به این اختلال کم است. رفتار آنان سراسر زیر نفوذ نیاز های شخص خودشان صورت می گیرد به عبارت دیگر دچار کمبود یا ضعف وجدان هستند. به طور کلی خود پسند، بی عاطفه، تحریک پذیر و بی پروا هستند. از تجارب درس عبرت نمیگیرند و در تحصیل و کار ناموفق هستند.

   منبع: زمینه روانشناسی هیلگارد