ارزیابی و بررسی روانشناختی درد

 

ارزیابی روانشناختی درد 

 

مقدمه :

موضوع درد از شایع ترین مواردی است که مراکز خدمات بهداشتی درمانی هر روز با آن سر و کار دارند . قابل ذکر است که از هر سه بیماری که به پزشکان مراجعه می کنند ، دو نفر از آنان دارای شکایت درد می باشند. انجمن بین المللی مطالعه درد ، درد را به عنوان تجربه ای حسی و هیجانی همراه با آسیب بالقوه یا واقعی بافتی یا با توصیف چنین آسیبی تعریف می نماید . خود این تعریف باعث ایجاد یک تناقض بنیادی می گردد ، بدین معنی که تجربه درد از یک طرف تجربه ای فردی بوده و فقط خود بیمار آگاه به وجود یا عدم آن است، ولی از طرف دیگر ، آسیب بافتی دارای یک ماهیت قابل مشاهده از سوی دیگران بوده و دستگاه عصبی مرکزی و محیطی می توانند روی شدت احساس درد تاثیر داشته باشند .

نظریه کنترل دروازه

مسیر انتقال درد از طریق مسیر آسپاینوتالامیک (از نخاع به تالاموس) نخاع به قشر حسی مغز ختم می گردد یکی از معروف ترین نظریات در زمینه درد که با دیدگاه زیستی روانی اجتماعی هماهنگی دارد نظریه کنترل دروازه می باشد در این نظریه فرض بر این است که انتقال درد به مغز از طریق دروازه ای فرضی صورت گرفته و این دروازه تحت تاثیر پیام هایی از محیط و مرکز قابل کنترل می باشد بدین ترتیب که پیام های محیطی ناشی از فعالیت رشته های عصبی درد باعث باز شدن دروازه شده ، و فعالیت برخی دیگر از رشته های عصبی حسی به طور مثال از طریق مالیدن ناحیه آسیب دیده موجب بستن دروازه می گردد همچنین ، پیامن هایی که از خود مغز می رسند در کاهش یا افزایش انتقال حس درد تاثیر می گذارند پیام های عصبی مربوط به درد از طریق رشته های شاخ خلفی نخاع به مغز می روند . در ناحیه ماده ژلاتینی نخاع دروازه ای فرضی است که درد از آن طریق به مغز می رود . سایر پیام های محیطی ، مانند پیام های ناشی از تحریک الکتریکی عصبی از طریق پوست می توانند دروازه را بسته و بسیاری از انتقالات رشته های درد را در این منطقه متوقف نمایند . پیام های مغز برای ایجاد تعدیل و یا تغییراتی در اطلاعات حسی درد که از محیط آمده است ، از مسیر نزولی به نخاع رفته و اثرات خود را اعمال می کند .

عوامل موثر روی دروازه

مجموعه عوامل موثر روی دروازه را به سه دسته فیزیکی ، هیجانی و ذهنی نیز تقسیم می کنند . برخی از عوامل فیزیکی باعث باز کردن دروازه و احساس بیشتر درد می شوند مانند وسیع بودن ضایعه ، فعالیت های نامناسب ، اضطراب ، افسردگی ، نگرانی ، استرس ، تمرکز روی درد و خستگی ذهنی که همگی می توانند باعث انتقال بیشتر درد گردند .

در مقابل ، بعضی از عواملی موجب بسته شدن دروازه و کاهش احساس درد می شوند مانند تجویز برخی از دارو ها ، تحریک متقابل از طریق رشته های عصبی دیگر مانند گرم کردن ، هیجانات مثبت ، آرامش ، پرت کردن حواس بیمار نسبت به درد ، علاقه و سرگرم بودن به فعالیت های زندگی ، که این موارد در کاهش انتقال حس درد تاثیر دارند .

مدل زیستی روانی اجتماعی درد

براساس مدل زیستی روانی اجتماعی ، موضوع درد دارای ابعاد و سلسله مراتبی است که از درک درد در عضو حسی آغاز می شود پیام مربوطه پس از رسیدن به مغز مورد درک مرکزی و ارزیابی قرار می گیرد با درک مرکزی درد ، احساس رنج عاطفی یا به عبارتی عاطفه درد ، ایجاد شده و فرد اقدام به رفتار هایی در ارتباط با درد خویش مانند رفتار های ابراز درد ، کمک جویانه ، و ... ) می نماید طبیعتا این رفتار ها سبب تاثیرات اجتماعی

در اطرافیان شده که می توانند موجب تشدید یا تخفیف درد گردند . ابعاد مختلف مذکور با یکدیگر اثر متقابل داشته و با فهم این ارتباطات می توان درک بهتری از موضوع درد به دست آورد و آن را به صورت بهتری مدیریت نمود .

درد سنجی

یکی از انواع ارزیابی در موضوع درد ، ارزیابی و سنجش خود درد است . روش های ارزیابی درد به طور کلی به چهار دسته زیر تقسیم بندی می شوند :

1.      روانی فیزیکی

2.      الکتروفیزیولوژیک ( مانند الکتروانسفالوگرافی و پتانسیل برانگیخته ) .

3.      تصویر سازی ( مانند ام آر آی فانکشنال ، پت اسکن ، و spect  )

4.      اندازه گیری واکنش های دستگاه عصبی اتونوم ( مانند جریان خون ، فشار خون ، ضربان قلب ، گشادی مردمک ، مقاومت گالوانیک پوست و ... ) .

معیار های روانی فیزیکی خود به دو دسته اصلی وابسته به محرک و وابسته به پاسخ تقسیم می گردند . ارزیابی معیار های روانی فیزیمی وابسته به محرک برای یافتن آستانه تحریک انجام می گیرند . ارزیابی شدت ، کیفیت، ناخوشایندی ، و توزیع آناتومیک درد در موضوع ارزیابی معیار های وابسته به پاسخ می باشد . شدت درد را می توان با مقیاس مشابه بینایی ، مقیاس توصیف کننده کلامی ، مقیاس عددی ، و انواع دیگر ارزیابی نمود . از روش مقیاس مشابه بینایی برای ارزیابی میزان ناخوشایندی درد نیز استفاده شده است . پرسش نامه هایی مانند پرسش نامه درد مک گیل که توصیفات گوناگونی از انواع درد در آن گنجانده شده ، در ارزیابی کیفیت درد مفید است . برای توزیع آناتومیک درد نیز معمولا از روش های ترسیمی استفاده می شود . 

ارزیابی روان شناختی بیمار درد

باید اشاره نمود که ارزیابی روان شناختی بیمار مبتلا به درد در درک و فهعم واکنش های خود شاید بیش از ارزیابی خود درد اهمیت داشته باشد . ویلیام اوسلر در رابطه با اهمیت شناخت خصوصیات فرد دچار بیماری نیز بر این باور بوده و می گوید : دانستن این که چه نوع فردی دچار یک بیماری می باشد . بسیار مهم تر از آنست که بدانیم آن فرد کدام بیماری را دارد . در این سخن قرابت زیادی با جامع نگری زیستی روانی اجتماعی نهفته بوده و پر واضح است که صرف نظر از نوع بیماری ، این خصوصیات فرد بیمار است که در پیش آگهی و برنامه ریزی درمانی وی نقش حیاتی دارد و تنها با شناخت این خصوصیات در فرآیند ارزیابی است که می توان برنامه مفید درمانی را طراحی نمود .

ترس ها و فاجعه پنداری

از ویژگی های روانی برخی از بیماران مبتلا به درد که تاثیر فراوانی بر پیش آگهی بیماری دارد ، فاجعه پنداری آنان است . بدین معنی که هرگونه دردی را فاجعه تلقی نموده و از هر فعالیت تشدید کننده درد ممکن است اجتناب نمایند . نمونه بارز این ویژگی را در کمر درد می توان مشاهده کرد . افرادی که ترس به خود راه نداده، با درد رویارویی نموده ، به فعالیت های مناسب خویش ادامه می دهند و مقدمات بهبودی خود را فراهم می آورند ، ولی افرادی که به علت ترس از آسیب و حرکت ، از هرگونه فعالیتی اجتناب می کنند ، در نهایت ممکن است دچار ناتوانی ناشی از عدم تحرک گردند . شناخت ترس های بیماران و واکنش های افراطی آنان از مواردی است که باید در فرآیند ارزیابی به دقت مورد توجه قرار گیرد .

افکار و باور ها 

شناخت افکار و باور های بیمار مبتلا به درد از اولویت های تشخیص روان پزشکی این بیماران است . افرادی که معانی مثبتی برای درد خود دارند ، نقش کنترلی روی درد خویش داشته و با شرایط جاری سازگاری نموده، آن را بهتر پذیرفته و درد کمتری احساس می کنند . در مقابل ، کسانی که معانی منفی برای درد خود تصور دارند ، کانون کنترل درد را در درون خود نمی دانند و درد را به عنوان یک فاجعه می پندارند و لذا درد بیشتری را تجربه خواهند کرد . نقش وجود منافع ثانوی نیز در مورد همه بیماری ها و از جمله بیماران درد بر کسی پوشیده نمی باشد . بدیهی است افرادی که وجود درد در آنان ، برای دستیابی به منافع ثانوی ضروری بوده بهبودی کمتری خواهند داشت .

چالش های فکری و رفتار های مشکل آفرین

افکار منفی در طول زمان تثبیت گردیده و طبیعتا منجربه رفتار های غیر انطباقی در بیمار درد می گردد . استفسار در مورد چالش های فکری و رفتار های مشکل آفرین این بیماران ، جزئی از فرآیند ارزیابی آنان است. برخی از بیماران دچار افکار نومیدانه نسبت به پیش آگهی درد ، و ملامت گرانه نسبت به خویش دارند که نمونه های شامل موارد زیر است :

·         درد مرا خواهد کشت .

·         این درد هرگز به پایان نمی رسد .

·         من برای خانواده ام ارزشی ندارم .

·         من معلول و ناتوانم .

·         کاری برای خودم نمی توانم بکنم .

·         و در نهایت این که پدر و مادر ، همسر و یا نان آور بدی هستم .

افکار نومیدانه باعث ایجاد رفتار های غیر انطباقی متعددی می گردد . موارد زیر می تواند نمونه هایی از این رفتار ها باشد : 

·         خوابیدن در رختخواب در تمام طول روز

·         دور ماندن از دوستان

·         کاهش افراطی فعالیت های افزاینده درد

·         و مصرف دارو بیش از حد تجویز شده

خانواده و جامعه

برخورد های خانواده بیمار نیز می تواند روی شناخت و درک بیمار از درد و واکنش های رفتاری او تاثیر گذار باشد . همچنین ، در فرهنگ های مختلف استاندارد های پذیرفته شده گوناگونی برای رفتار درد وجود دارد که رفتار های به خصوصی را تایید نموده ، و در مقابل رفتار هایی که غیر قابل قبول اجتماعی را رد می کند . حتی نحوه برخورد قابل قبول از نظر جامعه ممکن است در مردان و زنان متفاوت از همدیگر باشد . شناخت تعاملات پیچیده فرد با شبکه اجتماعی ، به درک بهتر بروز رفتار های درد منجر می گردد .

چرخه معیوب درد

گاهی درد در یک چرخه معیوب شناختی رفتاری قرار می گیرد و سبب اضمحلال بیمار می شود . تلقینات منفی فرد دردمند به خود ، بدخوابی ناشی از درد ، و از دست دادن شغل به علت مشکلات فیزیکی ، همگی باعث تنش و اشفتگی  در زندگی بیمار شده که به نوبه خود منجر به فعالیت کمتر ، کاهش انگیزه ها و گوشه گیری نسبت به فعالیت های اجتماعی می شود . عدم تحرک ، در نهایت موجب بروز آتروفی عضلانی و ضعف می گردد . بیماری دردناک در بسیاری  از مواقع با کاهش وزن نیز همراه بوده و بیمار را ضعیف تر نیز می نماید . در صورتی که ادامه درد با کسب منافع ثانوی همراه بیمار ، رفتار درد تقویت مثبت گرفته و ناتوانی فرد تداوم پیدا می کند . ادامه روند مذکور ، خود منجر به تشدید درد و باقی ماندن در چرخه معیوب در خواهد بود . ارزیابی عوامل و متغیر های این چرخه ، عنصری اساسی در فرآیند بالینی و برنامه ریزی برای شکست این روند می باشد . 

ارزیابی بالینی

ارزیابی بالینی بیمار دچار درد با توجه به درک عوامل تاثیر گذار ، راحت تر بوده و معمولا شامل موارد ذیل است :

·         مصاحبه بالینی

·         ابزار های غربال گری مانند آزمون افسردگی بک و پرسش نامه شخصیتی چند مرحله ای مینسوتا ، پرسش نامه مهارت های سازگاری و ...

·         مشاهده رفتار های بیمار

·         ثبت روزانه درد و فعالیت های

·         ارزیابی از طریق مصاحبه با اطرافیان به ویژه در موارد انکار توسط بیمار

·         و انواعی از روان سنجی های استاندارد دیگر مانند پرسش نامه های ارزیابی باور ها و رفتار های همراه درد ، ارزیابی رفتار درد ، سوء استفاده عملکرد اجتماعی و ... .

ارزیابی بالینی درد نیازمند شرح حال کامل روان پزشکی و معاینه وضعیت روانی با توجه ویژه به اختلالات شبه جسمی و در نظر گرفتن ارتباطات وقایع زندگی و مشکلات با خصوصیات درد مانند مدت ، محل ، توزیع، عود و بهبودی درد می باشد . گرفتن شرح حال از اطرافیان از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا بیماران مبتلا به جسمی سازی درد در بسیاری از مواقع از مکانیسم انکار استفاده می کنند . نهایتا جز اصلی ارزیابی بالینی درد ، بررسی باور ها و رفتار های بیمار است . اهمیت وقوف به این باور ها به ویژه در موارد برنامه ریزی برای درمان درد مزمن انکار ناپذیر می باشد . 

اختلالات توام با درد مزمن در روان پزشکی

مراجعین فراوانی در روان پزشکی دارای تظاهرات درد هستند . بیماران دچار سوء مصرف مواد در بسیاری از موارد مانند پدیده ترک دچار درد می گردند . اختلالات خواب ، افسردگی و شیوه آشفته زندگی این بیماران در تشدید درد و کاهش آستانه تحمل درد و نیز ایجاد ناتوانی ناشی از درد نقش ویژه ای دارند . افسردگی یکی از درد نقش ویژه ای دارند . افسردگی یکی از اختلالات شایع در بیماران مبتلا به درد مزمن می باشد . حداقل 35 % از این بیماران دچار افسردگی می شوند . اختلالات اضطرابی و شبه جسمی نیز از موارد شایع همراه با شکایت درد هستند . اختلال درد شبه جسمی از مواردی است که می تواند همراه با تجربه درد کاملا روان زا باشد . علامت سازی در اختلالات شبه جسمی تحت تاثیر تعارضات ناخودآگاه بوده ولی تظاهرات درد در تعارض به صورت آگاهانه و برای کسب منافع ثانوی است . در اختلال ساختگی نیز هر چند علایم به صورت عمدی ایجاد گردیده ولی این بیماران به طور ناخودآگاه احتیاج به ایفای نقش مریض و کسب توجه و مراقبت های پزشکی دارند . موارد فوق در مراجعین مبتلا به درد مزمن دیده شده و باید در ارزیابی و تشخیص های افتراقی به آن توجه نمود .

ارزیابی روان شناختی بیماران کاندید کارگذاری

از جمله مواردی که بررسی های روان شناختی در طب درد اهمیت شایان توجهی دارد در روش های مداخله گرانه اینترونشنال کنترل درد با استفاده از فن آوری کارگذاری تجهیزات پزشکی می باشد روش های معمول کاشت ، عبارت از کارگذاری پمپ های داخل نخاعی و تحریک کننده های طناب نخاعی می باشند پمپ های داخل نخاعی معمولا برای بیماران سرطانی کار گذاشته می شود که نیاز به مقادیر بالایی از دارو های مسکن مخدر داشته و روش تزریقی و خوراکی دیگر از تاثیر کافی برخوردار نمی باشد تحریک کننده های طناب نخاعی درمانی مناسب برای درد های نوروپاتیک می باشد روش های مداخله گرانه با فن آوری کاشت دارای هزینه بالایی می باشند همچنین ، اجرای این کونه اقدامات در افرادی که آمادگی روانی برای پذیرش آن را ندارند شاید باعث بروز مشکلات فراوان و گاهی اوقات موجب درخواست غرامت از طرف آنان گردد ، لذا از بیمارانی که کاندید انجام چنین روش هایی می شوند باید ارزیابی دقیق روان شناختی به عمل آید .

پایش شخصی روزانه

یکی دیگر از ابزار های قدرتمند در ارزیابی روان شناختی بیمار مبتلا به درد ، پایش شخصی از طریق ثبت روزانه است . در این روش مولفه های مربوط به احساس ، افکار ، و اعمال بیماری که دچار درد است بررسی شده و عوامل قبل و بعد از آن که می توانند سبب افزایش یا کاهش درد و رفتار های مربوط به آن گردند را قابل تحلیل می نماید .

پایان سخن

در نهایت ، باید اشاره نمود که ارزیابی خود نوعی درمان است . این موضوع تنها به خاطر آن نیست که ارزیابی فقط مقدمه ای برای درمان است بلکه نحوه برخورد ارزیابی با بیمار می تواند در کاهش مشکلات و آلام بیمار موثر باشد . صرف نظر از جزئیات محتوایی مربوط به ارزیابی درد که به آن ها اشاره گردید ، باید توجه داشت علیرغم گستردگی که در انواع سلول ها و اعضا بدن بیمار وجود دارد ، ولی بیمار دارای هویت واحدی است ؛ هویتی که نیاز به محبت و احترام داشته و از برخورد صرف مکانیکی بیزار است . تنها با برخوردی حاکی از عشق به نوع بشر ، قبول بدون قید و شرط ، و تلاش آشکار کادر پزشکی در جهت کمک به بیمار در تمامی مراحل رویارویی با او ( از جمله در مرحله ارزیابی ) می توان به موفقیت لازم دست پیدا نمود.

منبع:سایت پروفسور سیروس مومن زاده

معرفی کتاب من

لیست وبلاگ های رسمی من

ویدیوها در آپارات

مدل زیستی روانی اجتماعی (مدل بایوسایکوسوشیال)

 

جورج انگل George Engel در الگوی زیستی، روانی و اجتماعی biopsychosocial خود به طور جدی بر این اعتقاد است که ترکیبی از سه عامل مهم؛ یعنی، بیولوژیکی (زیستی)، اجتماعی و روانی، بهترین راه جهت درک و اطلاع کامل از وضعیت سلامت فرد و مسائل مرتبط با آن است. این مقاله دیدی کلی از مدل یا الگوی زیستی، اجتماعی و روانی (BPS ) به شما ارائه می‌دهد.

الگوی زیستی، اجتماعی و روانی در سال 1977 توسط روانپزشک آمریکایی به نام جورج انگل معرفی گردید. هر چند که در ابتدا این الگو مورد تمسخر بسیاری قرار گرفت و توسط چندین کارشناس رد شد، اما در نهایت به عنوان بخشی از پروسه‌ی درمانی قابل اجرا در بیمارستان‌ها و محیطهای مشابه به محبوبیت رسید.

نگاهی کلی بر الگوی زیستی، روانی و اجتماعی

آیا می‌دانستید؟

جورج اِنگِل برای نخستین بار به الگوی زیستی، اجتماعی و روانی به عنوان مدل زیستی ـ روانی ـ اجتماعی ـ فرهنگی اشاره داشت. به جهت آسودگی و به دلیل این که فرهنگ، وجهی از عامل اجتماعی این الگو بود، این اصطلاح به صورت زیستی، اجتماعی و روانی اختصار یافت.
هنگامی که مدل BPS برای نخستین بار معرفی شد، رویکرد زیستی، پایگاه مستحکمی در جهان پزشکی بدست آورده بود ـ رویکردی که به طور کامل بر جنبه‌های فیزیکی بیماری متمرکز بوده و این مدل تا حد زیادی با آن تضاد داشت. در نهایت، این رویکرد پزشکی خاص در میان متخصصان پزشکی احترام و جایگاه خود را به دست آورد، هر چند محدوده‌ی پذیرش آن در سراسر جهان متفاوت می‌باشد.

الگوی زیستی، اجتماعی و روانی چیست؟

الگوی زیستی، اجتماعی و روانی، (به اختصار(BPS الگوی میان رشته‌ای است که مدعی است سلامت و رفاه فرد بستگی به گستره‌ای از عوامل: زیستی، روانی و اجتماعی دارد. این مدل شرح می‌دهد که تمامی سه عامل فوق به یک اندازه در سلامت و رفاه انسانی دارای اهمیت هستند، و عوامل زیستی نمی‌توانند به تنهایی پایدار مانده و مسئولیت کامل مسائل مربوط به سلامت و یا تندرستی را برعهده گیرند. الگوی زیستی، اجتماعی و روانی همچنین به طور همگانی به عنوان اتصال و رابط میان ذهن و جسم شناخته شده است، و در زمینه‌هایی منجمله روانپزشکی، روانشناسی بالینی، علوم اجتماعی، پزشکی، و درمان دارای مفهوم پر اهمیتی است.
هر چند این الگو شیوه‌ و هنجاری نیست که در بیمارستان‌ها و یا در دیگر مراکز معتبر دنبال شود، اما توسط چندین کارشناس به کار برده شد تا در مورد دوره درمانی که به بیماران تجویز می‌شود، به ویژه درافرادی که به بیماری‌های مزمن مبتلا هستند، و یا کسانی که تحت مراقبت‌های دارویی استعمال مسکن قرار دارند، تصمیم گیری شود. حامیان مدل BPS بر این باورند درمان پزشکی در مورد یک بیمار چنانچه وضعیت روانی و ظرفیت اجتماعی او نیز مورد توجه قرار نگیرد، هیچ سود و فایده‌ای ندارد. مطالعات نشان می‌دهد بیمارانی که بیشتر به سمت تفکرات منفی، بیزاری و افسردگی گرایش دارند، نسبت به کسانی که تفکرات مثبت دارند، و نسبتاً شادترند، مدت زمان بیشتری طول خواهد کشید که به بهبودی دست یابند.

این الگو چگونه عمل می‌کند؟

✦ همانگونه که از تعریف آن بر می‌آید، الگوی زیستی، اجتماعی و روانی از سه عامل اصلی تشکیل شده است که عبارتند از: عوامل زیست (شناسی) + روان (شناسی) + اجتماعی. الگوی زیستی، اجتماعی و روانی همچنین به طور نامشخصی در مطرح ساختن رویکرد خود نسبت به مراقبت بهداشتی از نمونه‌ی معروف «اثر پلاسیبو یا دارونما» استفاده می‌نماید ــ بدین معنی که وضعیت روانی بیمار می‌تواند تا حد زیادی موجب پیشرفت فیزیولوژیکی وی شود. با استفاده از این رویکرد، اثر دارونما را بر روی بیمارانی مورد مطالعه قرار دادند که به یک بیماری مبتلا بوده و به آنها قرص‌های قندی به جای دارو داده می‌شد و به این بیماران گفته می‌شد آنچه که به آنها داده می‌شود، داروهای قوی هستند که به بهبود سریع آنها کمک می‌کنند. از قرار معلوم این داروی معجزه آسا هر چند وجود خارجی نداشت، در بیمارانی که باور داشتند این دارو آنها را درمان می‌سازد، موجب حصول بهبودی بسیاری شد، و در آن دسته از بیمارانی که احساس می‌کردند هیچ دارویی در جهان قادر به درمان‌ آنها نیست، تأثیری در سلامتشان نگذاشت.
✦ جنبه های بیولوژیکی الگوی BPS با مطالعه علل فیزیولوژیک یک بیماری سروکار دارد. با این حال، بر طبق این مدل، علل فیزیولوژیکی به تنهایی برای وقوع بیماری در بدن کافی نیستند، مگر اینکه با دو جنبه‌ی دیگر این الگو نیز همراه باشند. بسیاری از بیماری‌ها و یا اختلالات در ریشه یا مبنای خود دارای عوامل بیولوژیکی از جمله مسائل ژنتیکی، ایمنی پایین، هورمون‌ها، و آسیب‌های فیزیکی، هستند.
✦ جنبه روانی الگوی BPS نشان می‌دهد که ممکن است برخی شرایط روانی زیربنایی وجود داشته باشد که به تظاهر یک بیماری کمک نمایند. متخصص پزشکی که مبنای درمان خود را بر اساس مدل BPS قرار داده، بایستی هر گونه مشکلات روانی مانند افسردگی، اعتیاد، داشتن اعتماد به نفس پایین، تفکر منفی، و غیره که ممکن است به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر سلامت بیمار تأثیر بگذارد را شناسایی نماید. به عنوان مثال، افسردگی و یا داشتن اعتماد به نفس پایین به نظر نمی‌رسد به خودیِ خود دلیلی برای مشکلات مربوط به کبد باشد. با این حال، یک فرد مبتلا به افسردگی و یا فردی که دارای اعتماد به نفس پایینی است، احتمال بیشتری دارد تا به نوشیدن بیش از حد الکل روی بیاورد تا فردی که افسرده نیست و این امر منجر به ایجاد مشکلاتی درکبد وی می‌شود.
✦ جنبه‌های اجتماعی الگوی زیستی، اجتماعی و روانی به محیطی که اطراف بیمار را احاطه کرده است، اشاره دارد. این جنبه به تجزیه و تحلیل بیماری‌ها از نقطه نظر جامعه شناختی پرداخته و مشخص می‌نماید چه عوامل خارجی ممکن است تظاهر بیماری در بیمار را تحت تأثیر قرار دهند. این عوامل خارجی می‌توانند هر چیزی باشند از دین گرفته تا پیشینه‌‌ی اقتصادی، روابط زناشوئی، محیط فرهنگی، گروه همسالان و غیره. به عنوان مثال، نمی‌توان رسانه را به طور مستقیم مسئول اختلال آنورکسیا یا بی‌اشتهایی عصبی Anorexia دانست. با این حال، برچسب و تجسمی که رسانه تنها از خانمهای لاغر به عنوان «زنان زیبا» می‌سازد، ممکن است به نوبه خود یک دختر جوان را تحت تأثیر قرار داده تا مبتلا به بی اشتهایی عصبی گردد.

اهمیت آن در روانشناسی

روانشناسی، به ویژه روانشناسی سلامت، در بسیاری جهات می‌تواند به مدل BPS نسبت داده شود. در بسیاری موارد این باور وجود دارد که الگوی زیستی، اجتماعی و روانی تا حدی پایه‌ و اساس مسیر اصلی توسعه‌ی روانشناسی سلامت می‌باشد. روانشناسی بالینی سلامت، روانشناسی بهداشت عمومی، روانشناسی سلامت و بهداشت جامعه و روان شناسی سلامت بحران تماماً زیر شاخه‌هایی هستند که تا حد زیادی بر مبنای الگوی زیستی، اجتماعی و روانی سلامت می‌باشند.

نمایش هندسی

نگاهی کلی بر الگوی زیستی، روانی و اجتماعی

 

توضیح رفتار پرخطر

رفتار پرخطر عمدتاً، در نوجوانان و افراد جوانی دیده می‌شود، که به نظر می‌رسد از نقطه نظر آنها اینگونه رفتارها مقتضی رشد و ترقی است. چیزی که از نظر یک ناظر خطرناک، غیر ضروری، و مسخره می‌آید، در نظر نوجوانان به همان اندازه هیجان برانگیز، ضروری و معنی‌دار می‌باشد. رفتار پرخطر می‌تواند رانندگی در حالت مستی، داشتن تماس جنسی محافظت نشده، و یا تن دادن به فعالیت‌های جنایی مانند سرقت از مغازه‌، مورد ضرب و شتم قرار دادن به قصد سرقت، و غیره باشد. الگوی زیستی، اجتماعی و روانی روشن می‌سازد رفتارهای پرخطر از عوامل فیزیولوژیکی، اجتماعی و همچنین روانی منجمله هورمون‌ها (بیولوژیکی)، گروه همسالان (اجتماعی)، و پرخاشگری (روانی) سرچشمه می‌گیرند. کارشناسان نمی‌توانند مشخصاً هیچ عاملی را به تنهایی دلیل رفتارهای پرخطر در افراد جوان تعیین نمایند، بلکه دلیل این گونه رفتارها ترکیبی از هر سه عامل می‌باشد.

رویه‌ی مددکاری اجتماعی

مددکاران اجتماعی نسبت به این موضوع آگاهی دارند که هر مشکلی که نیاز به توجه آنها دارد، از عدم تعادل بین سه عامل مذکور در الگوی زیستی، اجتماعی و روانیِ مراقبت‌های بهداشتی سرچشمه می‌گیرد. به عنوان مثال، اعتیاد به الکل را می‌توان با ارزیابی زیستی، اجتماعی و روانی توضیح داد ـ به عنوان مثال نوجوانی که از خویشتنداری زیادی برخوردار نیست (عامل روانی) هر لحظه ممکن است به مصرف الکل وسوسه‌ ‌شود. امکان دارد که او این کار را بدین جهت انجام دهد تا در گروه همسالان خود (عامل اجتماعی)، که متشکل از گروهی معتاد است، «جایی» داشته باشد. در نهایت بدون شک اعتیاد او منجر به آسیب کبدی خواهد شد. از نظر مددکاران اجتماعی، لازم است نه تنها این مشکل و علائمی که آنها را کاملاً آشکار می‌سازد، مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرند، بلکه تلاش در جهت شناسایی هر گونه عوامل نهفته‌ای که ممکن است به طور مستقیم یا غیر مستقیم باعث ایجاد مشکل ‌شود، دارای اهمیت زیادی است. امروزه، سیستم یکپارچه‌ی بهداشت و درمان متشکل از متخصصان پزشکی، روانشناسان و مددکاران اجتماعی به سرعت در حال حصول محبوبیت هستند. این سیستم‌های یکپارچه مراقبت‌های بهداشتی به شناسایی همه جانبه‌ی مشکل کمک کرده و در نتیجه نسبت به درمان آن مشکل خاص به نحو احسنت، تصمیم گیری می‌نمایند.
هم از الگوی زیستی، اجتماعی و روانی تجلیل به عمل آمده و هم از آن انتقاد شده است. هر چند منتقدان با آن مخالفت می‌کنند، اما این راه کار بشدت از طریق کتاب‌های کمک به خویشتن و آثار فلسفی و معنوی ترویج می‌شود. با این حال، شکی نیست این الگو به پزشکان کمک کرده است تا به اطلاعات جامعی دست یافته و در نهایت، بیماران خود را بهتر درمان نمایند.
سلب مسئولیت: اطلاعات ارائه شده در این مقاله صرفاً جنبه‌ی آموزشی داشته و نباید به منظور جایگزین توصیه‌های یک متخصص امر پزشکی در نظر گرفته شود.
 
مترجم: رزیتا ملکی‌زاده
منبع : سایت راسخون

 

معرفی کتاب من

لیست وبلاگ های رسمی من

ویدیوها در آپارات