تفکر قالبی چیست؟
تفکر قالبی(کلیشه ای)
عقیده قالبی Stereotypes ریشهای یونانی دارد و به معنای «محکم» و «غیرمتحرک» است و اصطلاحا تصور یا عقیدهای است که شخص یا گروهی بدون تعمق بپذیرد. عقیده قالبی، بیانگر قضاوتی ساده شده، بررسی نشده و گاه نادرست، در باب گروهی دیگر و یا حتی وقایعی چند است. به تصور قالبی، نگرش کلیشهای نیز گفته میشود که ممکن است در یافتن علل دقیق مسائل و واقعیتهای اجتماعی مشکلاتی بوجود آورد. (بیرو, 1380 ص. 376)
تفکر قالبی (کلیشه ای) ترکیبی از نگرشها و پیشداوریها است و به هر نوع باور تعمیم یافته به حد اغراق، و اغلب نادرست، درباره گروهی از مردمان اطلاق میشود که شخص بر پایه ان چنین می پندارد که همه افراد ان گروه از ویژگی معینی برخوردار اند؛ مثلاً این تصور که قالبی که همه اسکاتلندی ها خسیس اند و یا همه سیاه پوستان خرافه پرست، تنبل، و خوشگذران هستند و یهودیان مادی پولدوست و بلند پرواز. (ستوده, 1378 ص. 175)
از نظر جامعه شناسی تصورات قالبی، باورهای تعمیم یافته ای است که در مورد برخی از اقلیتهای مذهبی، نژادی و قومی ساخته و پرداخته میشود. اعضای این اقلیتها، ویژگیهای شخصیتی و الگوهای رفتاری خاص و از پیش تعین شده ای از خود نشان میدهند. بنابراین، تصورات قالبی در برابر استدلال مخالف سخت مقاومت میکند و فردی که دارای باورهای قالبی است، همواره دچار تعصب میشود. مثال: تصورات قالبی عامه گهگاهی در جوامع مختلف نسبت به برخی از الگو ههای قومی، نژادی یا محلی بروز میکند. در بسیاری از کشورها، تصورات قالبی عامه از قبیل نسبت دادن هر یک از صفات خست، سادگی، زرنگی، مهمان نوازی و تعصب به ساکنان هر یک از مناطق جغرافیایی کشور، وجود داشته است، اما واقعیت این است که این صفات، به طور انحصاری در هیچ یک از این مناطق عمومیت ندارد. در میان ساکنان مناطقی که تصورات قالبی خست نسبت به آنان رواج دارد، افرادی سخاومندی بسیاری وجود دارند و در میان ساکنان مناطق گوناگونی که تصورات قالبی سادگی، زرنگی، مهمان نوازی یا تعصب نسبت به آنان رایج است، افراد زرنگ، ساده، مهمان گریز یا غیر متعصب بسیاری یافت میشود. (کوئن, 1390 ص. 405-406)
تفکر قالبی تصوری است کلی و بی انعطاف که در ذهن انسان جای میگیرد و در قضاوتها مورد استفاده واقع میشود. بی تردید، داوریهایی که بر چنین تصورات و عقایدی استوار باشد ممکن است با واقعیت ارتباط داشته باشد، اما این ارتباط سطحی و غالباً نادرست است. شخصی که در ذهن خود تصویری از ملتی می سازد و آن را در مورد همه افراد آن ملت صادق می داند، دستخوش عقاید قالبی و قضاوتهایش سریع، کلی و سطحی است. مخالفت برخی از سفید پوستان آمریکا با سیاه پوستان، و عدم پذیریش دانش آموزان سیاه پوست در مدارس سفید پوستان، حاکی از پیشداوری های نژاد پرستانه ای است که از یک قرن پیش به این طرف در میان بسیاری از سفید پوستان وجود داشته است.این مخالفت نشان می دهد که ادراکات آنها بر اثر تفکر قالبی شکل گرفته است. هورویتز و دیگران تصاویری را به کودکان سفید پوست نشان دادند و از آنها خواستند این تصاویر را تفسیر کنند. وقتی به کودکان خانه و باغ زیبا نشان دادن و از آنها پرسیدند " زن سیاه پوست چه میکند؟ " بسیار از کودکان جواب دادن که زن مشغول نظافت خانه و باغ است و حال آنکه در واقع در تصویر، زن سیاه پوستی وجود نداشت. به عبارت دیگر، چون د ذهن کودکان مفهوم قالبی سیاه پوست به صورت کلفت وجود داشت، برای آنان تصور اینکه ممکن است در خانه ای به این زیبایی، سیاه پوست کار دیگری جز کلفتی انجام دهد، دشوار بود.
نقش افکار قالبی در شکل گیری افکار عمومی روشن و بدیهی است، زیرا هر فرهنگی برای اعضای خود تصویری قبلی برای آنچه باید ادراک کند، فراهم می سازد. از این جهت، آنچه انتظارش را داریم می بینیم نه آنچه باید ببینیم و همین طور آنچه می شنویم چیز های است که میخواهیم بشنویم نه آنچیزی که در واقعیت گفته میشود. هر کس همان طور استنباط میکند و معنی واژه ها و تجربه ها را می فهمد که سنتها، و باورها و معیارهای جامعه اش حکم میکند. (ستوده, 1378 ص. 184)
شوخیهای متعددی که درباره گروهای یا اهالی شهرها ساخته میشود از این مقوله حکایت میکنند. البته جوک یا شوخی ظاهراً به کسی آسیب نمی رساند، اما با گذشت زمان شنوندگان جوک، صفاتی را که در آن وجود دارد، به مردم مورد نظر نسبت می دهند. به علاوه، باید از چشم اقلیت ها به قضیه نگاه کرد تا معلوم شود جوک مشکل آفرین است یا نه، و گرنه گروه اگثریت طبعاً آنرا بی ضرر میداند.
در روان شناسی "تفکر قالبی" معمولاً به پدیده های بیمارگونه می گویند که در نتیجه آن بیمار پیوسته کلمات ظاهراً بی معنی را تکرار میکند یا حرکات یکنواخت و ظاهراً بی جا از او سر میزند یا پیوسته وضع بدنی خاص و ظاهراً بیهوده به خود میگیرد.
والترلیپمن نویسنده آمریکایی نخستین کسی است که اصطلاح "تفکر قالبی" را در روانشناسی اجتماعی به کاربرد، منظور او از "تفکر قالبی" در بحث از باورها و اندیشه ها، قالبهای ساخته و پرداخته ذهنی است که شخص ادراکهای خود را در آن جای میدهد و این قالبها(کلیشه ها) به ادراکهای او رنگ و هیات خاصی می بخشد. اعتقاد به سرنوشت و تقدیر، اعتقاد به ارتباط خوب با واقعیت، اعتقاد به نحسی عدد 13، اعتقاد به اینکه اگر سرخی گونه کودکی را تحسین کنند ممکن است – در صورتی که خر مهره به او آویزان نباشد- او را نظر بزنند و نمونه های دیگر از این قبیل همه تفکرات قالبی هستند که به صورت میراث اجتماعی ممکن است از نسلی به نسلی دیگر منتقل شوند. (ستوده, 1378 ص. 176)
خاستگاه تفکر قالبی
تفکر قالبی اغلب معلول نادانی، گاه معلول تنبلی ذهن، زمانی نتیجه خود خواهی یا کینه و حسد و یا عصبیتهای آشکار و ناپیدایی است که درباره یک گروه، یک طبقه اجتماعی، یک فرد و یا یک شی ساخته میشود و حاصل تجربه مستقیم با واقعیت نیست. مثلاً اعتقاد به خرافات نوعی تفکر قالبی است که بی چون و چرا پذیرفته ایم. هر چه ذهن ما بسته تر و دانش ما از جهانی که در آن زیست می کنیم کمتر باشد، پذیرایی ذهن ما از خرافات بیشتر است.
تفکر قالبی که ذهن انسان را اشغال میکند، قضاوتهای نابه جایی را موجب میشود که از نظر روانی و اجتماعی در رابطه بین گروههای یک جامعه با هم یا ملتی با ملت دیگر دارای اهمیت خاصی است. تفکر قالبی در ادراک مربوط به رفتار تغییر شکل ایجاد میکند؛ همان گونه که اتوکلاین برگ در تجربه معروفش این مساله را آشکار ساخته است. او به سفید پوستان آمریکایی عکسی را نشان داد که در آن یک سیاه پوست و یک سفید پوست در حالی که تیغی در دست داشتند دیده می شدند. از سفید پوستان خواست آنچه را که در عکس میبینند، بیان کنند. آنها تیغ را در دست سیاه پوست میدیدند؛ این تجربه نشان میدهد که بر اثر تفکر قالبی تغییر شکل یافته است. (ستوده, 1378 ص. 177)
پیشداوری و تفکر قالبی
تفکر قالبی باورهای از پیش تعیین شده ای است در باره طرز تفکر و عملکرد یک گروه معین نژادی یا قومی. در واقع، میتوان گفت که تفکر قالبی به ادراک فرد از یک شخص یا یک گروه در حالتی مربوط میشود که این ادراک جنبه کلیشه ای داشته باشد. بنابر این، تفکر قالبی نوعی اشتباه یا خطای ادراکی است که بلاخص در تجزیه و تحلیل پیشداوری به کار میرود.
پیشداوری نژادی نمونه ای از تفکر قالبی است که تقریباً همه ملتها و نژادها در دورانی از تاریخ خود، خود را برگزیده خداوند و دیگران را از نژاد پست تر می دانسته اند. ویستر مارک مینویسد که : کم ملتی را میتوان یافت که خود را برتر از دیگران تصور نکند. سرخپوستان آمریکا، خود را ملت برگزیده ای میدانند که روح بزرگ آن را برای آنکه سرمشق انسانیت باشند، خلق کرده است. مردم کارائب میگویند" تنها ما ملت هستیم " اسکیموها، چنین تصور میکردند که مردم اورپا از آن جهت به جزیره گروئنلند آمده اند که از ایشان آداب و فضایل را بیاموزند. (ستوده, 1378 ص. 177)
رویکرد های مختلف تفکر قالبی
تفکر قالبی میتواند رویکرد مثبت یا منفی داشته باشد. ممکن است شما عقیده داشته باشید که کلیه مؤلفان کتابهای روانشناسی اجتماعی خوش برخورد، معقول و جالب اند یا برعکس، ممکن است آنها را افرادی عبوس، خسته، گریزان از شوخی و بسیاری جدی تصور کنید؛ اما در هر صورت اعم از رویکرد مثبت یا منفی، تفکر قالبی به دو دلیل زیان آور است.
1- تفکر قالبی مانع از آن میشود که با هر یک از اعضای گروه به عنوان یک فرد مستقل برخورد کنیم؛ زیرا تصوری را که درباره گروه داریم به افراد آن گروه نسبت میدهیم. حتی اگر بخشی از تفکر قالبی مبتنی بر واقعیت باشد، ممکن است عده زیادی از اعضای گروه با قالب فاصله داشته یا با آن متفاوت باشد.
2- بر اساس نظریه اسناد، تفکر قالبی موجب استناد های دروغین میشود و به آنچه که ما به رفتار دیگران نسبت میدهیم، تاثیری میگذارد. اروتسون در این مورد مثالی جالبی دارد؛ او میگوید: اگر یک سفید پوست متعصب ببیند که ظرف زباله جلوی خانه یک سفید پوست واژگون شده، به احتمال زیاد این کار را به سگهای که در جستجوی خوردنی هستند، نسبت میدهد؛ اما اگر چنین ظرفی را جلوی خانه یک سیاه پوست ببیند، به احتمال قوی آن را به تنبلی و بی مبالاتی- که در مورد سیاه پوستان تصور میکند- نسبت خواهد داد. این اسناد های نادرست، تعصب ما را نسبت به دیگران عمیق تر میکند و در تشدید آن موثر است.
نقش تفکر قالبی در مناسبات اجتماعی
در مناسبات اجتماعی کسانی بیشتر به تفکر قالبی سوق داده میشوند که سمتهای اجرایی یا ارتباطات اجتماعی گسترده تر دارند. از این رو، مدیران، سرپرستان، اعضای اتحادیه ها، اقلیتها، زنان، کراگران و کارمندان و کلیه متخصصان ستادی و اجرایی مانند حسابداران، فروشندگان، برنامه نویسان کامپیوتر و مهندسان بیش از بقیه در معرض این طرز تفکر قرار دارند.
از سوی دیگر، انتساب فرد به این یا آن گروه میتواند در بروز تفکر قالبی درباره او مؤثر باشد. در یک مطالعه به عده ای گفته شد که آقای "الف" از مدیران است؛ در نتیجه 47 درصد پاسخ دهندگان او را "دستکار" توصیف کردند، اما هنگامی که چند روز بعد به آنها گفته شد که او مدیر نیست بلکه عضو اتحادیه است، 50 درصد پاسخهای 47 درصد قبلی تغییر کرد یا در واقع صفت " درستکار" را از آقای"الف" پس گرفتند! بیشک اگر مناسبات این پاسخ دهندگان با اتحادیه حسنه بود، قضیه برعکس میشد. (ستوده, 1378 ص. 178)
گاهی اوقات ممکن است تصور قالبی از لحاظ محتوای عاطفی، «خنثی» بوده و از منافع فرد دور باشند. برای مثال انگلیسیها ممکن است درباره اینکه آمریکاییان چگونه هستند، عقاید قالبی داشته باشند؛ اما این امر ممکن است، برای اکثریت مردم هر دو ملت هیچ گونه اهمیتی نداشته باشد. آنجا که تصورات قالبی با اضطراب یا ترس مرتبط است، ممکن است، وضعیت کاملاً متفاوت باشد. تصورات قالبی در چنین شرایطی معمولاً با نگرشهای خصمانه و نفرت نسبت به گروه مورد بحث آمیختهاند. برای مثال یک سفیدپوست ممکن است معتقد باشد سیاهان تنبل یا کودن هستند، و از این اعتقاد برای نگرشهای تحقیرآمیز نسبت به آنها استفاده کند. همین امر خود پایه تبعیضهای نژادی و مبارزه این دو نژاد علیه یکدیگر را بنا مینهد. (گیدنز, 1378 ص. 264)
تفکر قالبی اغلب با مکانیسم روانشناختی جابهجایی، پیوند نزدیک دارد. در جابهجایی(Displacement)، احساس دشمنی یا خشم علیه موضوعاتی هدایت میشود که منشأ حقیقی آن اضطرابات نیستند. برای مثال گروههای قومی به خاطر پاداشهای اقتصادی، با یکدیگر رقابت میکنند؛ این در حالی است که ممکن است هر دو در موقعیت مشابهی قرار داشته باشند؛ یا سفیدپوستان به دلیل تصورات قالبی، سیاهان را برای مشکلاتی مقصر بشمارند؛ که در واقع علل واقعی مشکلات جای دیگری نهفته است.
طی سالهای اخیر، مفهوم تصور قالبی در توضیحات مربوط به علل پدید آمدن نگرشها و منشأ آن در محیطهای آموزشی بررسیهای صورت گرفته است. برخی جامعه شناسان بر این باورند که مدارس و محیطهای آموزشی نیز در شکل دهی به تصورات قالبی بر اساس ملاحظات جنسیتی کمک میکنند. مثلاً کتابهای دبستانی، دختران را در حال کمک به مادر و پسران را در حال کمک به پدر در تعمیر اتومبیل نشان میدهد. از سویی نیز آموزگاران عقیده دارند، پسران برای دنبال کردن رشتههای فنی و علمی دختران برای امور خانه و فرهنگی مناسبترند و به این طریق افکارشان را به دانشآموزان تزریق میکنند. این امر سالها بعد این تصور قالبی را ممکن است ناشی شود؛ که زنانی که به مشاغل بیرون از خانه میپردازند در امور خانه و نگهداری از فرزندان با اختلال مواجه میشوند. (گیدنز, 1378 ص. 265)
نتیجه گیری
بعد از بررسی و تحلیل این رساله چنین نتیجه گیری میشود که تمام انسانها خصوصیات منحصربفرد دارند و در مورد آنها باید به اساس شخصیت خودشان قضاوت شود، و از هر گونه پیشداوری و تفکر قالبی در مورد آنها جلوگیری شود.
تفکر قالبی معمولاً از آنِ کسانی است که نسبتاً حسود، خودخواه، کینه دل و مغرور هستند و معمولاٌ در مورد کسانی که از امتیازات اجتماعی زیاد برخوردارند و یا برعکس از جمله اقلیت های اجتماعی هستند، بوجود میاید.
تفکر قالبی باعث بروز مشکلات زیادی اجتماعی در جامعه میشود، شخص که تفکر قالبی دارد در مورد تمام افراد یک گروه با یک قالب فکری میندیشد، و آنهایی که در مورد شان تفکرات قالبی وجود دارد با گذشت زمان تلقین میشوند و خصوصیات که در تفکرات قالبی وجود دارد را از آن خود میداند، و در تنیجه باعث بدبینی، کمبود اعتماد بنفس و احساس بی عرضه گی در آنها میشود.
تفکرات قالبی با مکانیزم دفاعی جابه جایی تقریباٌ همسان است، زیراکه وقتی شخصی دلیل اصلی اضطراب و مشکلات خود را ندانست، او را به یک چیزی دیگری که در حقیقت دلیل اصلی نیست مربوط میپندارد.
پیشنهادات
با در نظر داشت آنچه در این رساله ذکر گردید ما جهت جلوگیری از شکل گیری تفکرات قالبی و کاهش اثار سؤ تفکرات قالبی موجود درجامعه افغانی خود، موارد زیر را پیشنهاد مینماییم.
· بلند بردن سطح آگاهی اجتماعی افراد جامعه خود.
· آگاهی دادن به افراد در مورد آثار سؤ تفکرات قالبی بر افراد اجامعه .
· بلند بردن سطح اگاهی دینی و اسلامی افراد.
· به عنوان الگو، افرادی با رسوخ و مطرح کشور باید به چنین تفکرات قالبی باور نکنند و آنرا تقبیح کنند.
· جلوگیری از پخش و نشر موضوعاتی که به تفکرات قالبی منجر میشوند، در رسانه های جمعی.
· جلوگیری از انتقال تفکرات قالبی بصورت غیر رسمی (دهان به دهان)؛ اولین قدم در این زمنیه اینست که هر یک از افراد به خودی خودشان، تفکرات قالبی را باور نکنند و از انتقال آن به افراد دیگر جلوگیری کند.
· از بین بردن، رسمِ گفتن، جوکهای که به یک طبقه خاص افراد اطلاق میشوند؛ و زنده کردن اصل که بیایید با هم بخندیم نه به هم.
ماخذ
1) بیرو, آلن. 1380. فرهنگ علوم اجتماعی. [مترجم] باقر ساروخانی. تهران : چاپخش. ص. 406.
2) ستوده, هدایت الله. 1378. روانشناسی اجتماعی. تهران : آوای نور. ص. 175-179،184.
3) کوئن, بروس. 1390. مبانی جامعه شناسی. [مترجم] غلام عباس توسلی. تهران : سمت. ص. 405،406.
4) گیدنز, آنتونی. 1378. جامعه شناسی. [مترجم] منوچهری صبوری. تهران : نی.
"هدف جهان و زندگانی انسان خوشبختی نیست بلکه رسیدن به خودآگاهی یا آزادی است" (هگل)