نظریه ساختن گرایی

نظریه سازندگی یادگیری

نظریه ساخت گرایی

 

به باور پيروان نظريه سازندگي ، فرايند كسب دانش شامل استفاده از اطلاعات پراكنده به عنوان سنگ بناهاي دانش و استخراج دانش تازه از ميان آنهاست . به گفته ارمرود يادگيري در اين نظريه عبارت است از فرايند ساختن يك ديدگاه كلي از جهان براساس اجزاي اطلاعاتي فراواني كه درطول زمان به دست امده اند.

گودو برافي براي روشن ساختن مفهوم سازندگي در يادگيري مثالي زده اند به شرح ذيل:

فرض كنيد چند نفر داستاني درباره كوهنورداني كه قله اي را فتح كرده اند مطالعه مي كنند. هركدام از آنها بر معاني و تلويحات متفاوتي تاكيد مي كند يكي از آنها بحث همكاري گروه را مطرح مي كند. ديگري پيوند دوستي  را در موقعيت هاي خطرناك كه مستحكم مي شود را بيان مي كند. نفر ديگر انگيزش و پيشرفت را مطرح مي كند و يا فرد ديگر كاربرد شهامت و فنون كوهنوردي را درك مي كند . درصورتي كه داستان واحدي بوده كه بازسازي آنان از اين داستان بر معاني متفاوتي تاكيد داشته است.

 

اعتقاد پیروان این نظریه بر آن است که یادگیرندگان بر اساس تجارب شخصی خود دانش را می سازند و این کار را به طور فعال انجام می دهند. بنا به تعریف می توان گفت سازندگی به آن دیدگاهی گفته می شود که بر نقش فعال یادگیرنده از درک و فهم و معنی بخشیدن به اطلاعات تاکید می کند و نیز می توان گفت این دیدگاه معتقد است یادگیری معنی دار زمانی رخ می دهد که یادگیرندگان از اندیشه ها و تجارب خود، تفسیرهای شخصی به عمل آورند. (سیف، 1380)

در رویکردهای ساختن گرایی، دنیای ذهنی فراگیر اهمیت خاصی دارد زیرا فراگیر، اطلاعات را به درون برده و آنها را به روشهایی پردازش می کند که بازتابی است از نیازها، آمادگی ها، نگرش ها، باورها و احساسات او. ساختن گرایی به تولید معنی از تجربه باور دارد. (جوناسن، 1991 به نقل از کدیور، 1386، ص 9)

رویکردهای سازنده گرایی (ساختن گرایی) وجوه مشترکی با نظریه های رفتارگرایی و شناختی دارند از جمله درگیر کردن فعالانه فراگیر در یادگیری و سازماندهی موقعیت ها تا فراگیر بتواند حداکثر اطلاعات را یاد بگیرد. بنابراین فراگیر از افراد برتر یاد می گیرد ولی این آزادی را نیز دارد که دانش خود را به طور متفاوتی بسازد. اگرچه اصول ساختن گرایی گاهی مبهم به نظر می رسد و اغلب چگونگی طراحی آموزشی را روشن نمی کند چهارچوب کلی آن قابل استفاده است و بر دامنه گسترده ای از شناخت و باورهای فراگیر تاکید دارد. (کدیور، 1386، ص 9)

    عينيت  گرايي يا واقع گرايي 

زيربناي نظريه هاي وابسته به مكتب هاي رفتارگرايي و خبرپردازي عينيت گرايي (عينيت باوري) است. طبق فلسفه عينبت گرايي يا واقع گرايي دانش عيني مستقل از يادگيرنده وجود دارد و معلم مي تواند اين دانش را به كمك زبان  به يادگيرندگان انتقال دهد. بنابراين در جهان هستي اشياء رويدادها و فرايندها وجود دارند و از ادراك همه انسانها و همه انديشه ها يا نظريه پردازي ها درباره آنها مستقل اند و اگر هيچ انساني هم وجود نداشت آنها را ادراك كند بازهم وجود داشتند. نظريه پردازان وابسته به رويكرد خبرپردازي معتقدند دانش دربيرون يادگيرنده قرار دارد و يادگيري عبارت است از انتقال اين دانش به درون ذهن او متخصصان يادگيري مكتب رفتارگرايي كه عموماٌ برقوانين كلي يادگيري تاكيد مي كنند هدف هاي يادگيري را مستقل از يادگيرنده تعريف مي كنند و به كشف وابستگيهاي تقويتي مؤثر برهمه يادگيرندگان مي پردازند

 قانون تقويت براي همه يادگيرندگان يكسان است . تنها چيزي كه تغيير مي كند نوع تقويت كننده هاست كه بر افراد مختلف تاثير متفاوت دارد.

    تجربه گرايي منطقي 

طبق اين نظريه در ميان علوم مختلف نوعي سلسله مراتب حاكم است. بالاترين سطح اين سلسله علوم فيزيك و شيمي قراردارند كه به كمك رياضيات دقيق ترين و قابل اعتماد ترين يافته هاي علمي را فراهم مي آورند و ساير علوم بايد شيمي و فيزيك را الگو قرار دهند و دانش خود را بصورت كاملا عيني و در قالب كميت ارائه نمايند. بنا به گفته بيگه و شرميس اگر چيزي وجود دارد ، پس داراي مقدار است و اگر داراي   مقدار است پس قابل اندازه گيري است . دانشمندان  انديشه تجربه گرايي منطقي انسانها را ماشينهاي كامل  و باهوش مي دانند كه اطلاعات جهان پيرامون را به صورت تراكمي در ذهن خود انباشته مي سازند

   نسبيت گرايي

در مقابل فلسفه واقع گرايي يا عينيت گرايي فلسفه نسبيت گرايي ( نسبيت باوري) قراردارد كه زيربناي نظريه سازندگي است.

 همانطور كه گفته شد واقع گرايان يا عينيت گرايان به وجود يك واقعيت يا عينيت خارج از ذهن انسان باوردارند و آن را مشتمل برقوانين طبيعي غيرقابل تغيير مي دانند

آنان همچنين حقيقت را بنا به ميزان انطباق دانش با قوانين طبيعت تعريف مي كنند. درمقابل نسبيت گرايان كاري به وجود ياعدم وجود واقعيت هستي خارج از ذهن ندارند( نه آن را اثبات مي كنند نه نفي )، بلكه بر واقعيت روانشناختي يا اجتماعي تاكيد مي كنند وآن را برداشت انسان از محيط مي دانند . به عبارت ديگر واقعيت جنبه روانشناختي دارد و همان چيزي است كه فرد ادراك مي كند   وحقيقت يك امرنسبي است

            درواقع هرچيزي نسبت به چيز ديگر مورد داوري  قرار مي گيرد براي مثال يك شخص نسبتا بلند قد درجمع كساني كه از او بلند قدترند كوتاه به نظرمي رسد.

بيكهارد گفته است اگر تنها واقعيت همان است كه درتصورات ما ساخته مي شود و هيچ معيار منطقي وجود ندارد كه به وسيله آن بتوان تعيين كرد كه چه چيزي درست و چه چيزي نادرست يا بهتر يا بدتراست . پس ما با يك نسبيت گرايي سرو كار داريم

            ساچينگ نسبت گرايي را درعقايد انديشمندان بيش ازميلاد مسيح (ع) ريشه يابي كرده ، درنظريات پروتاگوراس فيلسوف يونان انسان ميزان همه چيز است  در نظريات افلاطون و ارسطو همه امورات جهان هستي به اين وابسته اند كه انسان ها درباره انها چه مي گويند؟ در روانشناسي معاصر نيزنظريه تحول شناختي پياژه و نظريه هاي تعاملي - فرهنگي برونرو و يكوتسكي يادگيرنده در جريان يادگيري فعال است و دانش توسط او ساخته مي شود

            متهيوس سازندگي يا ساختن گرايي را به دو دسته شخصي و اجتماعي تقسيم مي كند. سازندگي شخصي برخلق دانش و مفاهيم توسط شخص يادگيرنده مانند نظريه پياژه و سازندگي اجتماعي براهميت گروه در توليد دانش مانند نظريه ويگوتسكي

 

   مقايسه واقع گرايي با نسبيت گرايي

 1- واقع گرايي يا عينبت گرايي نام ديگرش اثبات گرايي يا پوزيتيويسم است  اثبات گرايي عبارت است ازايين دانش شناختي يامعرفت شناختي مبني براينكه واقعيت مادي واجتماعي مستقل ازكساني است كه ان را مشاهده مي كنند و انجام مشاهده از اين واقعيت اگر بطور بي طرفانه انجام بگيرد دانش علمي را مي سازد اما نام ديگر فلسفه نسبيت گرايي پس اثبات گرايي است كه به وجود واقعيت مستقل از فرد باورنداردومي گويد واقعيت ساخته و پرداخته ذهن افراد است . به عبارت ديگر ديگر آن آيين دانش شناختي مبني براينكه واقعيت اجتماعي به وسيله افرادمختلف و به گونه هاي مختلف ساخته مي شود و چون پس از  اثبات گرايي پديد امده پس اثبات گرايي ناميده شده است

 2-  گال  بورگ و گال رويكرد اثبات گرايي را به مدرنيسم نسبت مي دهند و مي گويند مدرنيسم ريشه درعصر روشنگري دارد  روشنگري پيشرفت دانش را درگسترش مشاهده علمي  مي دانست و براين باور بود درپشت هرج و مرج ظاهري جامعه نوعي منطق يا يك حقيقت بنيادي نهفته است كه  مي توان ان را درجهت سعادت انسان شناسايي ومهار كرد. به همين جهت است كه علم پوزيتيويستي يا اثبات گرايانه معرف روح مدرنيسم است . درمقابل  رويكرد پس اثبات گرايي وابسته به فلسفه پس مدرنيسم است كه نهضتي اجتماعي و فلسفي به صورت اعتراضي در برابر مدرنيسم مطرح شد

   اين فلسفه با باور عقلاني بوده انسان ،  استفاده از متدولوژي اثبات گرايي و هرگونه ادعاي كشف حقيقت به مخالفت  برخاسته  دراين تفكر همه فرهنگ ها ادعاي مساوي ، نسبت به حقيقت اموردارند و جستجوي حقيقت  را بايد به نفع مذاكره بين جناح هاي مختلف كنار گذاشت

     3- هم پيروان واقع گرايي و هم طرفداران نسبيت گرايي مي پذيرند بهترين روش پژوهش روش علمي است يعني روشي كه برشواهد قابل ازمون استوار است  اما علم و روش علمي را به گونه هاي متفاوتي تعريف مي كنند وهدف ها ي مختلفي رادنبال مي كنند. نسبيت گرايان برخلاف  واقع گرايان روش علمي را صرفا از يك رشته اقدام متوالي ، منظم و مشخص كه درشرايط خاصي قابل  استفاده است قبول ندارند. بلكه هرگونه فعاليت انديشمندانه را كه برشواهد قابل ازمون متكي باشد مي دانند

 مفهوم حقيقت علمي نيز براي واقع گرايان و نسبيت گرايان متفاوت است  واقع گرايان عموما حقيقت را براساس اصول ثابت و كلي تعريف مي كنند. اما براي نسبيت گرايان حقيقت منشاء  انساني دارد و هروقت ضرورت پيدا شود تغيير مي كند

  4- روش هاي پژوهشي مورد  استفاده واقع گرايان يا اثبات گرايان كمي و روش هاي نسبيت گرايان يا پس اثبات گرايان كيفي است . تفاوت هاي عمده اين  دو دسته عبارتند از

  الف - پژوهش كمي ، روابط مكانيكي ميان پديده ها را عامل عليت مي داند  اما پژوهش  كيفي برداشت ها و مقاصد انساني را اساس عليت مي داند

   ب - پژوهشگر كمي مستقل و به دو راز ازمودني و موقعيت پژوهش عمل مي كند اما پژوهشگر كيفي همگام و همراه با شركت كنندگان درپژوهش به فعاليت مي پردازد.

   ج -  پژوهش كمي به نمونه و نمونه گيري ازجمعيت هاي بزرگ متكي است ، اما پژوهش كيفي به مطالعه موردي وابسته است

  د - درپژوهش كمي رفتار و ساير پديده هاي قابل مشاهده مطالعه مي شوند  اما درپژوهش كيفي معناها و پديده هاي دروني مورد بررسي قرارمي گيرند

         هـ - پژوهشگر كمي از روشهاي اماري و داده هاي عددي استفاده مي كند اما پژوهشگر كيفي از روش هاي منطقي و داده هاي كلاسي و تصويري سود مي برد

فرايند درمقابل فراورده 

درنظريه سازندگي يادگيري بيشتر برفرايندهاي تفكر تاكيد مي شود تا برفراورده هاي ان . ازجمله  كولر بر تفكر تاملي و دريسكول بر تفكر انتقادي تاكيد كرده اند.

            پيروان اين نظريه معتقدند يادگيرندگان را نبايد به حل مسائل پيش پا افتاده و ساده وا داشت  بلكه  بايد آنها با مسائل دشوار و پيچيده پنجه نرم كنند

            زايگارنيك از پيروان نظريه گشتالتي هم گفته است تكاليف ناقص درمقايسه با تكاليف كامل ، براي مدت طولاني تري درحافظه مي مانند.

   كاربردهاي آموزشي نظريه سازندگي يادگيري

            در روش آموزشي مبتني بر نظريه سازندگي ، يادگيري بايد بر فعاليت يادگيرنده درجريان ساختن دانش تاكيد ورزد و اصطلاحا شاگردمحور باشد. بهترين روش اموزشي اين نظريه روش مبتني بر يادگيري اكتشافي است . پيروان اين نظريه معتقدند شناخت موقعيتي است يعني دانش فرد به موقعيت ها ، قصد ها و تكليف هايي كه اين دانش در انها بكار مي رود وابسته است. اموزش بايد يادگيرندگان را با تكاليف واقعي و اصيل روبرو سازد و بردانستن اينكه چه وقت و چگونه از مهارت ها و روش ها بايد استفاده كرد تاكيد مي ورزند.

            آموزش مدرسه اي بايد عمدتا آنچه را كه  در موقعيت هاي واقعي زندگي اتفاق مي افتد الگو قراردهد و بر آموزش مبتني بر بحث گروهي و گفتگوي كلاسي ميان دانش آموزان تاكيد مي كنند. زيرا موضوعهاي درسي به طور عمقي كندوكاو مي شوند.  

   شرايط يادگيري از نظر پيروان سازندگي

            هدف هاي اموزش مبتني بر سازندگي شامل حل مساله - استدلال - تفكر انتقادي و استفاده فعال از دانش است.

            دريسكول در كتاب روانشناسي يادگيري براي آموزش، مطالب ذيل را بيان كرده است كه براي تحقق هدفهاي يادگيري مفيد است:

             1- محيط هاي يادگيري پيچيده : چون دنياي واقعي موقعيت هاي پيچيده را بر سر راه يادگيرندگان قرارمي دهد، محيط هاي اموزشي بايد او را با اينگونه مسائل و موقعيت هاي پيچيده روبرو  سازند

             2- مذاكره اجتماعي : مشاركت اجتماعي فرد را يكي از شرايط مهم يادگيري به حساب مي آورند و بسياري از مسائل كه به تنهايي قابل حل نيست از طريق تبادل انديشه و مشاركت گروهي ميان يادگيرندگان حل مي شود.

           3- پهلوي هم نهادن وجوه چند گانه : يعني موضوع واحدي از ديدگاه هاي متفاوت يا با توضيحات مختلف مورد توجه قرار داده شود و يادگيرنده از كوته انديشي و باريك بيني بپرهيزد و وسعت انديشه پيدا كند

             4- درك فرايند ساختن دانش : نظريه پردازان سازندگي اظهار مي دارند كه علاوه بر دانش شناختي و فراشناختي يادگيرندگان موفق از نقش خود در ساختن دانش نيز آگاهند

          5- اموزش شاگرد محوري : معلم و شاگردان به كمك هم به طراحي اموزش مي پردازند و تصميمات مربوط  به محتواي يادگيري - فعاليت هاي يادگيري و روش هاي مورد نياز را اتخاذ مي كنند.

 

   خلاصه نظريه سازندگي  :

            اين نظريه به فلسفه نسبيت گرايي وابسته است. در فلسفه نسبيت گرايي دانستن امري نسبي تلقي مي شود و بر نقش يادگيرنده در ساختن دانش تاكيد مي شود. در مقابل نظريه عينيت گرايي، چنين فرض مي شود كه جهان عيني مستقل از يادگيرنده وجود دارد و يادگيرنده درضمن يادگيري نسخه اي از اين جهان خارج از ذهن را به درون ذهن خود مي فرستد. اما در نظريه ساندگي چنين فرض نمي شود بلكه اين گونه تصورمي شود كه خود او به طور فعال به ساختن دانش مي پردازد. بنا به ويژگيهاي مختلف افراد و ادراكات متفاوت انان ، دانش هر كسي منحصر به خود اوست و هيچ نوع قانون علمي ثابت و جهان مشمولي وجود ندارد .  بلكه  هرگونه دانشي نسبي است و از شخصي به شخص ديگر و از زماني به زمان ديگر فرق مي كند

            نظريه سازندگي به پژوهش كيفي وابسته است . پژوهش كمي كه براي نظريه هاي مرسوم يادگيري مانند رفتار گرايي ابزار كسب دانش است بر فلسفه پوزيتيويسم يا اثبات گرايي استوار است.

            اثبات گرايي نام ديگر براي فلسفه واقع گرايي يا عينيت گرايي است و به مدرنيسم نسبت داده مي شود و مدرنيسم برخاسته از عصر روشنگري است.  روشنگري پيشرفت دانش را درمشاهده علمي مي دانست و بر اين باوربود كه درپشت هرج و مرج جهان نوعي حقيقت بنيادي نهفته است

            درمقابل پس مدرنيسم يا پسا مدرنيسم كه نظريه سازندگي از آن ناشي مي شود به عنوان يك نهضت گسترده اجتماعي و فلسفي به صورت اعتراض در مقابل مدرنيسم مطرح شد كه با هرگونه فعاليت انساني كه مدعي كشف حقيقت است به مخالفت مي پردازد

در نظريه سازندگي فرض مي شود كه دانش شخصي است و در نزد ا فراد متفاوت است . معلمان به دانش اموزان كمك مي كنند تا دانش خاص خودشان را بسازند و مهمترين روش اموزشي شاگرد محور و بهترين شيوه يادگيري ، يادگيري اكتشافي است.

منابع: اینترنت (منبع اصلی در دسترس نیست)

ویرایش:

http://ebarzkar.blogfa.com/

مطالب مرتبط:

نظریه ساخت گرایی چیست