هوش چندگانه چیست؟
هنگامی که واژه «هوش» به گوش ما میخورد معمولاً مفهوم ضریبهوشی ( IQ ) به ذهنمان میآید. هوش معمولاً به عنوان توانائیهای بالقوه عقلانی تعریف میشود. چیزی که ما با آن زاده میشویم، چیزی که قابل اندازهگیری است و ظرفیتی که تغییر دادن آن دشوار است. امّا در سالهای اخیر دیدگاههای دیگری نسبت به هوش پدید آمده است. یکی از این دیدگاهها، نظریه هوش چندگانه است که توسط هاوارد گاردنر، روانشناس دانشگاه هاوارد، ارائه گشته است.
بر طبق این نظریه، دیدگاههای روانسنجی سنتی نسبت به هوش، بسیار محدود و ضعیف است. گاردنر نظریهاش را نخستین بار در کتاب «قابهای ذهنی: نظریه هوش چندگانه»، در سال 1983 ارائه کرد. به عقیده او همه انسانها دارای انواع مختلفی از هوش هستند. او در کتاب خود، هشت نوع مختلف هوش را معرفی نموده و احتمال داده است که نوع نهمی نیز به عنوان «هوش هستیگرا» وجود داشته باشد.
طبق نظریه گاردنر، برای به دست آوردن تمام قابلیتها و استعدادهای یک فرد، نباید تنها به بررسی ضریب هوشی پرداخت بلکه انواع هوشهای دیگر او مثل هوش موسیقیایی، هوش درون فردی، هوش تصویری-فضایی و هوش کلامی- زبانی نیز باید در نظر گرفته شود.
نظریه گاردنر با انتقاداتی از سوی روانشناسان و مربیان روبرو گشته است. منتقدان میگویند تعریف گاردنر از هوش بسیار وسیع و گسترده است و هشت نوع هوشی که او تعریف کرده فقط نشانگر استعدادها، خصوصیات شخصیتی و توانائیهاست. از دیگر نقاط ضعف نظریه گاردنر میتوان به کمبود پژوهشهای عملی پشتیبان آن اشاره کرد.
اما با وجود این، نظریه هوش چندگانه محبوبیت زیادی در بین مربیان و آموزشگران پیدا کرده است و بسیاری از معلمان از این نظریه در انتخاب شیوه تدریس خود استفاده میکنند.
در این مقاله با هشت نوع هوش مختلفی که گاردنر تعریف کرده است بیشتر آشنا میشویم.
|
۱-هوش تصویری – فضایی نقاط قوت: قدرت تشخیص تصویری و فضایی کسانی که هوش تصویری-فضایی بالایی دارند در تجسّم چیزها قوی هستند. این افراد معمولاً جهتیابی خوبی دارند و با نقشهها، نمودارها، عکسها و تصاویر ویدیویی مشکلی ندارند.
ویژگیهای هوش تصویری-فضایی
• لذت بردن از خواندن و نوشتن • مهارت در درست کردن پازل • مهارت در تفسیر عکس، گراف و نمودار • لذت بردن از رسم، نقاشی و هنرهای تجسمی • تشخیص راحت الگوها
انتخابهای شغلی
• معمار • هنرمند • مهندس
2- هوش کلامی – زبانی نقاط قوت- کلمات، زبان و نویسندگی کسانی که هوش کلامی- زبانی بالایی دارند به خوبی میتوانند از کلمات، به هنگام نوشتن و حرف زدن، استفاده کنند. این افراد غالباً در نوشتن داستان، به خاطر سپردن اطلاعات و خواندن مهارت دارند.
ویژگیهای هوش کلامی- زبانی
• مهارت در به یادآوردن اطلاعات نوشته یا گفته شده • لذت بردن از خواندن و نوشتن • مهارت در مباحثه یا صحبتهای متقاعد کننده • توانائی در توضیح دادن مسائل • استفاده از شوخطبعی به هنگام بیان داستانها
انتخابهای شغلی
• نویسنده/ روزنامهنگار • وکیل • معلم
3- هوش منطقی – ریاضی نقاط قوت- تحلیل مسائل و عملیات ریاضی کسانی که هوش منطقی- ریاضی بالایی دارند در استدلال، شناسایی الگوها و تحلیل منطقی مسائل قوی هستند. این افراد به تفکر درباره مفهوم اعداد، روابط والگوها علاقهمندند.
ویژگیهای هوش منطقی- ریاضی
• مهارت زیاد در حل مساله • لذت بردن از تفکر درباره ایدههای انتزاعی • علاقهمندی به انجام آزمایشهای علمی • مهارت در انجام محاسبات پیچیده
انتخابهای شغلی
• دانشمند • ریاضیدان • برنامهنویس رایانه • مهندس • حسابدار
4- هوش اندامی- جنبشی نقاط قوت: تحرک فیزیکی، کنترل حرکات کسانی که هوش اندامی- جنبشی بالایی دارند در حرکتهای بدنی، انجام عملیات و کنترل فیزیکی قوی هستند. این افراد در هماهنگ سازی چشم و دست مهارت دارند و افراد چالاک وتردستی هستند.
ویژگیهای هوش اندامی- جنبشی
• مهارت در ورزش و رقص • لذت بردن از ساختن چیزها با دست • هماهنگی فیزیکی عالی • به خاطر سپردن چیزها از طریق انجام دادن آنها، به جای گوش کردن یا دیدن
انتخابهای شغلی
• رقصنده • هنرپیشه • مجسمهساز • پیمانکار
5- هوش موسیقیایی نقاط قوت: ریتم و موسیقی کسانی که هوش موسیقیایی بالایی دارند در فکر کردن به الگوها، ریتمها و صداها قوی هستند. این افراد از موسیقی لذت میبرند و معمولاً در نواختن سازهای موسیقی و آهنگسازی مهارت دارند.
ویژگیهای هوش موسیقیایی
• لذت بردن از آوارخوانی و نواختن سازهای موسیقی • تشخیص آسان الگوها و نتهای موسیقی • توانایی به خاطرسپردن آهنگها و ملودیها • درک عمیق از ساختار، ریتم و نتهای موسیقی
انتخابهای شغلی
• موسیقیدان • آهنگساز • خواننده • معلم موسیقی • رهبر ارکستر
6- هوش میان فردی نقاط قوت: ارتباط برقرار کردن و درک دیگران کسانی که هوش میان فردی بالایی دارند در تعامل با دیگران و درک آنها قوی هستند.این افراد در سنجش هیجانات، انگیزهها، تمایلات و منظور کسانی که دور و برشان هستند مهارت دارند.
ویژگیهای هوش میان فردی
• مهارت در برقراری ارتباط کلامی • مهارت در ارتباط غیرکلامی • نگاه کردن به موقعیتها از زوایای مختلف • ایجاد روابط مثبت با دیگران • مهارت در فرو نشاندن اختلافات در داخل گروهها
انتخابهای شغلی
• روانشناسی • فیلسوف • مشاور • فروشنده • سیاستمدار
7- هوش درون فردی نقاط قوت: درون نگری و خودآزمایی کسانی که هوش درون فردی بالایی دارند، آگاهی خوبی از وضعیت هیجانی، احساسات و انگیزههای خود دارند. این افراد از خودآزمایی، تخیل روزانه، کند و کاو کردن روابط خود با دیگران و برآورد توانائیهای فردی خود لذت میبرند.
ویژگیهای هوش درون فردی
• مهارت در تحلیل نقاط قوت و ضعف خود • لذت بردن از تجزیه و تحلیل نظریهها وایدهها • خودآگاهی زیاد • داشتن درک روشن از ریشه انگیزهها و احساسات خود
انتخابهای شغلی
• فیلسوف • نویسنده • نظریهپرداز • دانشمند
8- هوش طبیعتگرا نقاط قوت: یافتن الگوها و روابطی که با طبیعت وجود دارد هوش طبیعتگرا آخرین نوع هوشی است که گاردنر درنظریه خود به هفت نوع قبلی افزوده و با مقاومت و مخالفت بیشتری نسبت به بقیه روبرو گردیده است. به گفته گاردنر، کسانی که دارای هوش طبیعتگرای بالایی هستند، سازگاری بیشتری با طبیعت دارند و معمولاً به پرورش، کشف محیط و یادگیری درباره موجودات علاقهمندند. این افراد به سرعت از جزئیترین تغییرات در محیطشان آگاه میشوند.
ویژگیهای هوش طبیعتگرا
• علاقهمند به موضوعاتی از قبیل گیاهشناسی، زیستشناسی و جانورشناسی • مهارت در ردهبندی و فهرست بندی اطلاعات • لذت بردن از باغبانی، کشف طبیعت، پیادهروی و چادر زدن در طبیعت • بیعلاقگی به یادگیری موضوعات بیارتباط با طبیعت
انتخابهای شغلی
• زیستشناس • حفاظت از محیط زیست • باغبان • مزرعهدار
منبع: http://www.ravanyar.com/ |
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 0:16  توسط
ابراهیم برزکار
|
پیاژه ضمن توجه زیاد روی پاسخ هایی که کودکان به سوالات آزمون می دادند، کیفیت این پاسخ ها و دلایلی که پشتوانه ارائه پاسخ ها بودند ، به بررسی درونی آزمودنی ها پرداخت .
نتایج کار وی را می توان در چند مقوله مطرح کرد:
1- رشد عقلی از الگوی مشخصی پیروی می کند
2- در نحوه تفکر کودکان در سنین مختلف تفاوت های کیفی وجود دارد.
3- هماهنگ با رشد و افزایش سن ، ساخت ها و توانایی های شناختی جدید نیز رشد می کند
4- رشد عقلی در حدود سال های پایانی نوجوانی کامل می شود .
پیاژه هوش را شکل خاصی از سازگاری شخص با محیط می دانست . به اعتقاد وی کودک بتدریج که رشد می کند همواره ساخت های روانی خود را از نو سازمان می دهد تا بتواند به گونه ای مطلوب با محیط خود تعامل برقرار کند . این فرایند از راه درون سازی و برون سازی انجام می گیرد .
پیاژه فرایند رشد شناختی و هوش را به چهار دوره و هر دوره را به چند مرحله تقسیم کرده که تعادل موفقیت آمیز در هر دوره مستلزم رسیدن به تعادل در مرحله قبلی است .
چهار دوره رشد شناختی پیاژه عبارتند از:
1- دوره حسی – حرکتی از تولد تا 2 سالگی
2- دوره پیش عملیاتی از 2 تا 7 سالگی
3- دوره عملیات عینی از 7 تا 11 سالگی
4- دوره عملیات صوری از 11 سالگی به بعد
به نظر پیاژه رشد هوشی به طور طبیعی در 15 سالگی کامل می شود و از آن به بعد آنچه رشد می کند پیشرفت یا یادگیری های اکتسابی است .
وی چهار عامل را در رشد هوش موثر می داند:
1- عوامل بیولوژیک
2- عوامل موازنه یا تنظیم کننده خودکار
3- عوامل عمومی که از زندگی اجتماعی سرچشمه می گیرند
4- عوامل مربوط به آموزش و پرورش و انتقال فرهنگی به نظر پیاژه دوره های رشد در همه فرهنگها رخ میدهد و توالی آنها تغییرنا پذیر است و از نظر سن پیدایش هر مرحله، تفاوتهای فردی وجود دارد .
وی به طور کلی هوش را به عنوان فرایندی سازشی تصور می کند. ازنظر پیاژه سازگاری مستلزم ایجاد و تعادل بین ارگانیسم و محیط است .
مهمترین ویژگی این نظریه جهت گیری تحولی یا رشدی آن است . در مرکز ثقل سیستم او این قضیه قراردارد که عملکرد هوش فرد در مراحل مختلف زندگی به لحاظ کمی و کیفی فرق می کند .
منبع:http://psychotoday.blogfa.com/
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 22:14  توسط
ابراهیم برزکار
|
| هیلگاد روانشناس آمریکایی در یک تعریف جامع یادگیری را اینگونه تعریف میکند: " یادگیری یعنی؛ تغییر نسبتا پایدار در رفتار که بر اثر تجربه در تواناییهای بالقوه فرد بوجود میآید." |
دیدکلی
- تفاوت سطح انسان قرن 21 با اجداد غارنشین را چه چیزی پر میکند؟
- یادگیری در زندگی انسان چه نقشی دارد ؟
- ایا یادگیری محدود به مدارس و آموزشگاهها است ؟
نقش یادگیری در همه صحنههای زندگی نمایان است. یادگیری تنها آموختن مهارتی خاص با مطالب درسی نیست؛ بلکه در رشد هیجانی ، رشد شخصیتی ، تعامل اجتماعی انسان دخالت دارد. انسان یاد میگیرد که از چه چیزی بترسد، چه چیزی را دوست بدارد و کجا چگونه رفتار کند. در واقع نوزاد از همان لحظه تولد درگیر فرآیند یادگیری میشود و این توانایی است که باعث پیشرفت و تفاوت روزانه او تفاوت انسانهای یک نسل از انسانهای نسل قبل از خودشان میشود.
فرآیند یادگیری با توجه به اهمیتش همیشه مورد توجه بوده و در این مورد دانشمندان بسیاری اظهار نظر ، پژوهش و نظریه پردازی کرده و جواب بسیاری از سوالات را روشن کردهاند، بطوری که میتوان با صراحت و اطمینان در مورد اینکه "یادگیری چیست ؟ ، چگونه رخ میدهد و عوامل موثر کدام هستند ؟ " بحث کرد.
ویژگیهای یادگیری
تغییر در رفتار
یادگیری همره با "تغییر" است، به گونهای که بعد از کسب یادگیری موجود زنده (از جمله انسان) رفتارش (بیرونی یا درونی) به یک روش یا حالت جدید تغییر مییابد. این تغییر هم در رفتارهای ساده و هم در رفتارهای پیچیده دیده میشود.
پایداری نسبی
درست است که یادگیری همراه با تغییر است ولی هر تغییری یادگیری محسوب نمیشود، بلکه تغییرات ناشی از یادگیری پایداری (Permanency) دارند؛ و تغییراتی که پایداری نداشته باشند را نمیتوان به یادگیری نسبت داد (نظیر تغییرات ناشی از مصرف دارو یا مواد ، هیجانها ، خستگی و... که پس از رفع اثر دارو ، موضوع هیجان یا رفع خستگی و...تغییرات نیز ناپدید میشوند). فردی که مسئله یا چیزی را یاد گرفته است تغییرات حاصل از آن را همواره با خود دارد و در مواقع لازم به اجرا در میآورد.
تواناییهای بالقوه
یادگیری در فرد نوعی توانایی ایجاد میکند، بدین معنی که " تغییرات پایدار در رفتار" نتیجه تغییر در "تواناییها" است، نه تغییر در رفتار ظاهری. اگر طرف دیگر این تواناییها همیشه مورد استفاده قرار نمیگیرند بلکه بعضی مواقع بصورت بالقوه هستند و هر وقت موقعیت و فرصت استفاده فراهم شود؛ از حالت بالقوه خارج و به حالت بالفعل (عمل) در میآیند. مثلا فردی که دوچرخه سواری را یادگرفته است، اگر موقعیت دوچرخه سواری برای او فراهم نباشد این توانایی بصورت بالقوه در فرد باقی میماند و هر وقت موقعیت و فرصت دوچرخه سواری فراهم شود (مثلا یک دوچرخه در اختیار او قرار گیرد) این توانایی از بالقوه به بالفعل (حالت عمل) در میآید. این بدان معنی است که یادگیری هیچ وقت از بین نمیرود.
تجربه
هر نوع تغییر در تواناییهای بالقوه زمانی یادگیری محسوب خواهد شد که بر اثر "تجربه" (Experience) باشند، یعنی"محرکها" (عوامل) بیرونی و درونی بر فرد (یاد گیرنده) تاثیر بگذارد (نظیر خواندن کتاب ، گوش دادن به یک سخنرانی ، زمین خوردن کودک و فکر کردن در باره یک مطلب و ...) بدین ترتیب تغییرات پایداری که در توانایی افراد بوسیله عواملی به غیر از تجربه بدست میآید یادگیری محسوب نمیشود. تغییرات پایدار غیر تجربهای بیشتر عوامل رشدی را دربر میگیرند (نظیر عضلانی شدن ، دندان درآوردن ، تغییرات بلوغ ، پیر شدن و ...).
یادگیری یا وراثت
بحث در مورد نقش و وراثت (Inheritance) به سه نظریه متفاوت که هر یک طرفداران خود را دارند؛ منتهی یادگیری میشود. گروه اول از این دیدگاه دفاع میکنند که "این وراثت است که رفتار و اعمال ما را شکل میدهد و یادگیری نقشی زیادی ندارد. گروه دوم به نقش مطلق یادگیری تاکید و وراثت را رد میکنند. اما در دهههای اخیر نظریه سومی نیز مطرح گردید که در آن بر نقش "تعاملی وراثت و یادگیری" تاکید شده است. هم از لحاظ نظری و هم از دیدگاه تحقیقی نظریه سوم بهترین دیدگاه و راهکار را دارد. از دیدگاه این گروه هیچ کدام مطلق نیستند، بلکه آنها کامل کننده یکدیگر هستند.
"انسان موجودی یادگیرنده است اما انسان چیزی را یاد نمیگیرد، مگر آنکه قبلا در ساخت ژنتیکیاش ، تواناییها و برنامه ریزیهایی وجود ندارند که مستقل از توارث باشد و هیچ رفتاری وجود ندارد که تحت تاثیر یادگیری قرار نگیرد مثلا کودکان بعد از سن معینی شروع به "خزیدند ، ایستادن و راه رفتن" میکنند (نقش وراثت) با این حال در ابتدا نواقص و مشکلات زیادی دارند که با گذشت زمان و در اثر تجاربی که بدست میآورند، آنها را اصلاح میکنند (نقش یادگیری).
نظریههای یادگیری
تداعی گرایی (Associationism)
تداعی سنت گرایی از ارسطو فیلسوف یونانی باقی مانده است که در اواخر قرن نوزده و در اوایل قرن بیستم بصورت علمی و با عنوانهای "شرطی سازی ، نظریههای محرک - پاسخ و رفتار گرایی" در آزمایشهای پاولف (Pavlov )، ترندایک ( Thorndike) و اسکینر (Skinner) و ..." مورد مطالعه واقع شده است. این نظریات بر پیوند بین محرکها و پاسخها تاکید و یادگیری را حاصل آن میدانند. این نظریات "شناخت ، تفکر " و هر فرآیندی را که قابل مشاهده مستقیم نباشد را مردود میدانند.
یادگیری اجتماعی (Social Learning)
نظریه یادگیری اجتماعی شکل دیگری از نظریههای تداعی گرا است که در کارهای البرت بندورا (Albert Bandura) و جولیان راتر (Julien Rotter) دیده میشود. این نظریهها هم بر رابطه "محرک- پاسخ" تاکید دارند ولی در کنار آن بوجود "متغیرها و عوامل شناخت درونی" واسطه بین "محرک- پاسخ" اعتقاد دارند. این کار آنها بازتاب و تقویت کننده رویکردهای شناختی در روانشناسی است.
شناخت گرایی (Cognitiveism)
تاکید "رویکرد شناختی" معمولا ، بر ادراک (Perception) ، تصمیم گیری (Decision making )، پردازش اطلاعات و... است این نظریهها در مخالفت با "تداعی گرایی افراطی" بوجود آمدند. در واقع این نظریهها به جنبههایی از فرآیند یادگیری توجه کردند که در نظریههای تداعی گرا کنار گذاشته و حتی مردود اعلام شده بود. از نظریه پردازان این حوزه میتوان با نظریههای (Gestalt)، پردازش اطلاعات و ... اشاره کرد.
حافظه و یادگیری
به نظر میرسد انسان هر چه دارد (منظور پیشرفتها) از برکت وجود حافظه (Memory) دارد. در واقع اگر حافظه نبود، شواهدی هم برای وجود یادگیری در دسترس نبود. گفته شده اگر حافظه نبود انسان مجبور بود هر لحظه و هر روز روشن کردن آتش را یاد بگیرد. بدین ترتیب حاقظه و یادگیری بطور جداییناپذیری باهم ارتباط دارند. حافظه ، یادگیری را با ذخیره کردن تجربیات و یکپارچه کردن آنها تسهیل میکند.
برای ثبت ، نگهداری و بازخوانی موضوعات یادگرفته شده مراحل سه گانه "رمز گردانی (Coding)، اندوزش (Storage) و بازیابی (Retrieval) لازم است. و این سه مرحله خود در قالب انواع سه گانه حافظه یعنی حافظه فوری (Immediate Memory)، حافظه کوتاه مدت Short- Term Memory)) و حافظه بلند مدت (Long- Term Memory) مورد بررسی قرار میگیرد.
فیزیولوژی یادگیری و حافظه
تمام اتفاقات مربوط به یادگیری (چه از نوع تداعی و چه از نوع شناختی) و تمام مراحل و فرایندهای مربوط به حافظه در مغز انجام میگیرد. تحقیقات زیادی درمورد محل و موقعیت نورونهایی که با یادگیری و حافظه در ارتباط هستند، شده است تا به سوالاتی از قبیل "مکانیزم عصبی یادگیری و یادآوری چگونه است؟ ، چگونه خاطرهها نگهداری میشوند؟ و... پاسخ داده شود.
این تحقیات به نظریههای زیاد و متفاوتی مانند نظریه تثبیت (Consolidation Theory) ، نظریه سنتز پروتئین (Portion Synthesis Theory) ، نظریه میانجیهای عصبی (Neurotransmitter Theory) و... منجر شده است. اما باز هم اطلاعات و آگاهی انسان از فرایند دقیق این اعمال ناقص است و پژوهشهادر این زمینه ادامه دارد.
گستره روانشناسی یادگیری
کلید ورود به مطالعات و مباحث روانشناسی مطالعه و آگاهی از روانشناسی یادگیری است. روانشناسی یادگیری پایهای برای درک و فهم سایر حوزههای روانشناسی است و سایر حوزههای روانشناسی نیز از نظریات و تحقیقات روانشناسی یادگیری استفادهای وسیعی میبرند. در کنار این موضوع روانشناسی یادگیری در زندگی روزمره از کاربردیترین حوزههای روانشناسی است مدرسه ، آموزشگاهها ، روشهای تربیت کودک ، آموزش رانندگی ، روشهای درمانی و انتقال تجربیات از نسلی به نسلی دیگر به یادگیری و روشهای آن وابسته هستند.
چشم انداز این علم
این تفکر که "در آینده از اهمیت و جایگاه یادگیری کاسته خواهد شد"، محال است. توجه ، مطالعه ، اظهار نظر و نظریه پردازی در حوزه یادگیری و روشهای آن از قدمتی چند هزار ساله برخوردار است و به نظر میرسد این وضع در آینده هم ، همین باقی خواهد ماند. انسان همیشه دنبال روشهای جدید و بهتری برای یادگیری است. در حال حاضر پژوهشهای مرتبط با "یادگیری شناختی" از پرکارترین و مقدمترین حوزهها است و در آینده هم این حوزه فعالیت بیشتری خواهد داشت.
منبع:http://www.roshd.ir/
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 0:36  توسط
ابراهیم برزکار
|
ويژگيهاي شخصيتي ما بسيار بيشتر از تعيين چرخههاي اجتماعي در زندگي ما تاثير گذار هـسـتـنـد. اسـتـفن بويل محقق مركز پزشكي دانشگاه دوك در كاروليناي شمالي در اين باره اظهار داشت: اين ايده كه رفتار يا شخصيت ميتواند در بلند مدت روي سلامت انسان تاثير بگذارد موضوع تازهاي نيست اما در اين مقاله ميزان اين تاثيرگذاري مورد بررسي قرار گرفته است. محققان ميگويند؛ درحالي كه افراد عصبي زودتر تحليل ميروند و ممكن است جان خود را به خطر بيندازند، برخي از افراد نيز به دليل ويژگيهاي شخصيتي خاص خود ممكن است بيشتر عمر كنند. در اين تحقيق، پژوهشگران 7 نوع تفكر را عنوان كردهاند كه سلامت فرد را به خطر مياندازند و بر جسم انسان تاثيرات نامطلوبي بر جاي ميگذارند كه عبارتند از:
1- اسـتـرس: تحقـيـقات نشان ميدهد استرس و نگراني در طولاني مدت ميتواند كُشنده باشد؛ بهويژه استرسهاي محل كار كه احـتـمال ابتلا به بيماريهاي قلبي، آنفلوانزا، سندرم متابوليك و افزايش فشار خون را تشديد ميكند.
2- غصه و تقدير: اندوهگين بودن، نه تنها از نـظـر اجـتـمـاعي مضر است بلكه تاثيرجسمي نامطلوبي نيز دارد. مطالعات نشان ميدهد افراد مبتلا به بيماريهاي عروقي اگر اندوهگين و غـصـه دار بـاشـنـد زودتـر مـيمـيرند. محققان ميگويند نوع شخصيت روي سيستم ايمني بدن و همچنين سيستم واكنش به استرس در انسان تاثير ميگذارد.
3- اضطراب: بر اساس يافتههاي علمي، ميزان ابتلا به زوال عقل و آلزايمر در افرادي كه كـــمـــتـــــر مـــضـــطـــــرب مـــــيشــــونــــد، پــــايــيــــنتــــر است. تحقيقات نشان داده است خطر ابتلا به زوال عـقـل در سـالـمـنـدانـي كـه آرام هـستند،50 درصد كاهش مييابد.
4- فـقـدان خـويشـتـنداري: آيا وقت ملاقاتتان دير شده و يا نميتوانيد كارهايتان را منظم كنيد و به اين خاطر كنترل خود را از دست دادهايد؟ پس بدانيد كه اين عدم خويشتنداري ميتواند به سلامت شما آسيب برساند. محققان ميگويند انـسـانهـاي خـوددار نسبت به ديگران عمر طولاني تري دارند.
5- دلواپسي: افراد به شدت عصبي كه دائـمـا نـگـران و مـضطرب و مستعد ابتلا به افسردگي هستند به طور متوسط زودتر ميميرند. بهعلاوه، اين افراد اغلب بيشتر سيگار ميكشند به اميد اين كـه سيگار اضطراب آنها را كاهش دهد اما متاسفانه با اين كار عمر خود را كوتاه ميكنند.
6 - بيهدفي در زندگي: اگر احساس ميكنيد در زندگي خود هدفي نداريد بايد بدانيد كه زمان سكونتتان بر روي كره زمين يا به عبارتي عـمـرتـان كوتاه خواهد شد. پژوهشها نشان ميدهد كساني كه اهداف بالايي در زندگي دارند به زوال عقل مبتلا نميشوند و ديرترهم ميميرند.
7 - بدبيني: بدبيني و بدگماني نسبت به ديگران يك ويژگي شخصيتي است كه به گفته دانشمندان به خصومت و دشمني بازميگردد و خــطـر ابـتلا به بيماريهاي قلبي را افزايش مـــيدهـــد. ايـــن افــراد اغـلــب در رفـتــار مـردم انگيزشهاي خصمانه پيدا ميكنند. دكتر بويل در مــطــالــعـات خـود نـشـان داده افـراد بـدبين 25درصد بيش از ديگران در معرض ابتلا به بيماريهاي قلبي هستند و به مراتب استرس بيشتري را در طول زندگي تجربه ميكنند.اگر شما هم صادقانه تصور ميكنيد كه هركدام از اين مشكلات را داريد، از همين امروز به خاطر سلامت خودتان هم كه شده براي رفع آن تلاش كنيد.
منبع:سایت نواندیش
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 4:3  توسط
ابراهیم برزکار
|
-کسب مهارت در حرفه خود و تقویت مداوم آن
-ایجاد ارتباطات اجتماعی قوی و موثر
-تصمیم قاطعانه در انجام امور
-تلاش و کوشش بیشتر و هدفمند نسبت به گذشته
-بایگانی اطلاعات.
افراد موفق,اطلاعات مهم را بایگانی می کنند تا در موقع لزوم بتوانند مجددا از آن استفاده کنند.
-تفکر بر روی هدف های واقعی و اصلی
-پرهیزاز تلفن های غیرضروری و تنظیم مدت زمان تلفن های ضروری
-پرهیزاز برنامه های بی محتوای تلویزیون
-تفکر و تجسس بر روی راه حل ها نه مشکلات
.درحقیقت فرد باید به گونه ای عمل کند که ازطریق افکار خلاق خود,مشکلات را حل کند نه اینکه در خود مشکل غرق گردد.
-دوست داشتن خود و برای خویشتن ارزش قائل شدن
-داشتن انگیزه قوی و پشتکار
-حفظ هوشیاری در همه حال
-تقویت ذهن و جسم
-آمادگی داشتن جهت یادگیری بیشتر
.همواره مطالب مهمی برای یادگیری وجود دارد و انسان ها در هیچ زمینه ای کامل نیستند.
-به جای انجام کارهای غیرضروری
,باید به کارهای کلیدی و مهم پرداخت.
-برطرف کردن نقاط ضعف اصلی و عواملی که باعث محدودیت ما می گردند.
-گفتگو با خود
.گفتگوهای مثبت و سازنده باعث افزایش اعتماد به نفس و موفقیت بیشتر فرد می شود.
-کنترل احساسات جهت کنترل زندگی و سلامت جسم
-شهرت یافتن ازنظر عملکرد عالی
-پرهیزاز پیش فرض های غلط
-حرکت گام به گام و مرحله به مرحله
.عموما پیشرفت در کارها,جهشی نیست بلکه مراحلی دارد که فرد لازم است این مراحل را طی کند.
-افزایش کیفیت کارها.افراد موفق بر کیفیت امور تاکید دارند نه بر کمیت آن.
-تمرکز جهت دستیابی به ایده های جدیدتر
-رعایت نظم و انضباط در کارها
-استقامت در برابر مشکلات
-جلب اعتماد دیگران
-افزایش سرعت عمل در کارها
*استفاده از مطالب فقط درصورت ذکر منبع مجاز می باشد
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 23:41  توسط
ابراهیم برزکار
|